linked

[ایالات متحده]/lɪŋkt/
[بریتانیا]/'lɪŋkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مرتبط؛ نشان‌دهنده یک ارتباط ارثی

عبارات و ترکیب‌ها

closely linked

به هم مرتبط

linked together

به هم پیوسته

linked list

لیست پیوندی

be linked with

با آن پیوند داده شود

group linked

گروه مرتبط

جملات نمونه

they are inextricably linked to this island.

آنها به طور جدایی‌ناپذیری به این جزیره گره خورده‌اند.

The television camera was linked to a computer.

دوربین تلویزیونی به یک کامپیوتر متصل بود.

The north and south of the island are linked by a narrow isthmus.

شمال و جنوب جزیره با یک دماغه باریک به هم متصل می‌شوند.

this phobia was linked with the displacement of fear of his father.

این فوبی با جابجایی ترس از پدرش مرتبط بود.

the cows are linked up to milking machines.

گاوها به دستگاه‌های شیردوشی متصل هستند.

anyone linked with the Republican cause would be in peril of their life.

هر کسی که با جنبش جمهوری‌خواه ارتباط داشته باشد، در معرض خطر مرگ قرار خواهد گرفت.

Creaser linked with slotter for adjustment.

Creaser با slotter برای تنظیم به هم متصل شد.

The two towns are linked by a railway.

دو شهر با یک راه‌آهن به هم متصل هستند.

Fingerprints linked the suspect to the crime.

اثر انگشت‌ها مظنون را به جرم مرتبط کرد.

He linked all the things together.

او همه چیز را به هم ربط داد.

We linked up with them at the gate of the zoo.

ما در دروازه باغ وحش با آنها ارتباط برقرار کردیم.

High unemployment is not necessarily linked with the rise in prices.

نرخ بیکاری بالا لزوماً با افزایش قیمت‌ها مرتبط نیست.

Bombay is linked to the mainland by a causeway.

بامبی با سرزمین اصلی از طریق یک سیل‌بند به هم متصل است.

Rheumatoid arthritis has also been linked with the virus.

آرتریت روماتوئید نیز با ویروس مرتبط بوده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید