beckon

[ایالات متحده]/ˈbekən/
[بریتانیا]/ˈbekən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. و vi. با حرکتی از سر یا دست علامت دادن یا فراخواندن.

جملات نمونه

Miranda beckoned to Adam.

ميراندا به آدام اشاره کرد.

he beckoned Cameron over.

او به کامرون اشاره کرد.

Lush grasslands beckoned the herdsman.

چمنزارهای سرسبز دامدار را به خود فراخواندند.

He beckoned with his hand.

او با دست خود اشاره کرد.

The dean beckoned to me to come mearer.

معاون به من اشاره کرد تا نزدیکتر شوم.

The pedlar beckoned me to follow him.

فروشنده به من اشاره کرد تا او را دنبال کنم.

He beckoned me to come nearer.

او به من اشاره کرد تا نزدیکتر شوم.

Claus beckoned to him excitedly.

کلاوس با هیجان به او اشاره کرد.

An entirely new era, the era of knowledge economy, is beckoning us on.

یک عصر کاملاً جدید، عصر اقتصاد دانش، ما را به جلو می‌کشد.

She crooked her finger to beckon him.

او انگشت خود را خم کرد تا او را به خود فراخواند.

The seated figure in the corner beckoned me over.

شخص نشسته در گوشه به من اشاره کرد.

In both sides of the road, they wear fluey hats, shack the branches and leaves.It seems to beckon to the passerby and show their lives and beauty.

در هر دو طرف جاده، آنها کلاه های دودآلود به سر می گذارند، شاخه ها و برگ ها را تکان می دهند. به نظر می رسد که به رهگذران اشاره می کنند و زندگی و زیبایی خود را نشان می دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید