call

[ایالات متحده]/kɔːl/
[بریتانیا]/kɔːl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. تلفن زدن; بازدید کردن; پیشنهاد دادن
vt. تماس تلفنی گرفتن; جمع آوری کردن; اشاره کردن
n. مکالمه تلفنی; یک بازدید; یک درخواست; یک پیشنهاد

عبارات و ترکیب‌ها

phone call

تماس تلفنی

emergency call

تماس اضطراری

missed call

تماس از دست رفته

incoming call

تماس ورودی

video call

تماس تصویری

call for

تماس برای

call on

تماس با

will call

تماس خواهم گرفت

call of

تماس با

call in

تماس در

call center

مرکز تماس

telephone call

تماس تلفنی

call back

تماس مجدد

call upon

تماس با

call up

تماس با

call at

تماس در

call home

تماس با خانه

wake-up call

تماس بیدارباش

call out

تماس با بیرون

conference call

کنفرانس تلفنی

function call

تماس تابع

call a taxi

تماس با تاکسی

جملات نمونه

There is no call to be anxious.

نباید نگران بود.

to call sb. collect

تماس جمع‌پري.

There was no call for an apology.

نیازی به عذرخواهی نبود.

the call of duty.

وظیفه‌شناسی.

a call to the priesthood.

دعوت به کشیشی.

call in a specialist.

یک متخصص را فراخوانی کنید.

the call for action was welcomed.

فراخوان برای اقدام مورد استقبال قرار گرفت.

the calling of a cuckoo.

صدای کوکو.

This telephone call is for him.

این تماس تلفنی برای اوست.

I call that a shame.

من آن را شرم آور می دانم.

Because they call it courgette.

چون آنها آن را کدو می گویند.

an unfair call by an umpire.

یک تصمیم غیرمنصفانه از طرف داور.

They call that an honor to their collective.

آنها آن را به عنوان افتخاری برای جمع آنها می دانند.

a call from the doctor

تماس از دکتر

The nurse is on call tonight.

پرستار امشب در دسترس است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید