bothered

[ایالات متحده]/'bʌðəd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. احساس ناراحتی یا تحریک.

جملات نمونه

they couldn't be bothered to look it up.

آنها حوصله نداشتند آن را جستجو کنند.

She bothered him with questions.

او او را با سؤالات آزار می‌داد.

The complexities of life bothered him.

پیچیدگی‌های زندگی او را آزار می‌داد.

I can't be bothered with all that sort of things.

من حوصله ندارم با همه آن چیزها کنار بیایم.

all hot and bothered before the opening performance.

قبل از اجرای برنامه، همه داغ و آزار دیده بودند.

The complexities of life bothered me.

پیچیدگی‌های زندگی من را آزار می‌داد.

A: Sorry to have bothered you. B: Not a bit (of it).

الف: متاسفم که شما را آزار دادم. ب: اصلاً.

He never even bothered to acknowledge her presence.

او حتی حوصله نداشت حضور او را تایید کند.

She gulped nervously, as if the question bothered her.

او با اضطراب قورت زد، انگار که سؤال او را آزار می‌داد.

They’re not bothered about attracting the right audience—they just want bums on seats.

آنها در مورد جذب مخاطبان مناسب نگران نیستند - آنها فقط می خواهند صندلی‌های پر.

Ministers are getting all hot and bothered about official secrets getting out.

وزیران در مورد لو رفتن اسرار دولتی بسیار آزار دیده و نگران هستند.

He sat with his nose in the air and never bothered to speak to anybody.

او با بینی بالا نشست و حوصله نداشت با کسی صحبت کند.

He never bothered about his breakfast and he'll eat what is left over.

او اهمیتی به صبحانه خود نمی‌داد و هرچه باقی مانده بود را می‌خورد.

Hasn't he bothered them enough with his phone calls?

آیا او با تلفن‌هایش آنها را به اندازه کافی آزار نداده است؟

True to form, the little boy bothered his mother until she gave him his way.

طبق معمول، آن پسر کوچولو مادرش را آزار داد تا او به خواسته اش برسد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید