transmitted

[ایالات متحده]/trænzˈmɪtɪd/
[بریتانیا]/trænzˈmɪtɪd/

ترجمه

v. ارسال سیگنال یا پخش کردن (زمان گذشته و فعل معطوف به گذشته از transmit); انتشار یا انتقال دادن; انجام دادن یا انتقال دادن (گرما، صدا و غیره).

عبارات و ترکیب‌ها

transmitted signal

سیگنال ارسالی

transmitted data

داده ارسالی

being transmitted

در حال ارسال

transmitted message

پیام ارسالی

transmitted virus

ویروس ارسالی

transmitted image

تصویر ارسالی

transmitted sound

صدا ارسالی

transmitted information

اطلاعات ارسالی

was transmitted

ارسال شد

transmitting now

در حال ارسال اکنون

جملات نمونه

the virus was rapidly transmitted through the population.

ویروس به سرعت در سراسر جمعیت منتشر شد.

data is transmitted wirelessly from the sensor to the computer.

داده ها به صورت بی سیم از سنسور به کامپیوتر منتقل می شوند.

the message was transmitted via radio waves.

پیام از طریق امواج رادیویی ارسال شد.

genetic information is transmitted from parent to offspring.

اطلاعات ژنتیکی از والدین به فرزندان منتقل می شود.

the signal was transmitted across the vast distance.

سیگنال در سراسر فاصله زیاد ارسال شد.

news of the event was transmitted globally.

اخبار این رویداد به طور جهانی منتشر شد.

the information was transmitted securely using encryption.

اطلاعات به طور ایمن با استفاده از رمزگذاری ارسال شد.

the sound was transmitted clearly through the speakers.

صدا به وضوح از طریق بلندگوها منتقل شد.

the disease is transmitted by infected mosquitoes.

بیماری از طریق نیش پشه آلوده منتقل می شود.

the order was transmitted to all departments.

دستور به تمام بخش ها ارسال شد.

the feeling of excitement was transmitted throughout the crowd.

احساس هیجان در سراسر جمعیت منتشر شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید