conciliated parties
طرفین مصالحه
conciliated agreement
توافقنامه مصالحه
conciliated settlement
توافق مصالحه
conciliated solution
راه حل مصالحه
conciliated dispute
اختلاف نظر مصالحه
conciliated outcome
نتیجه مصالحه
conciliated process
فرآیند مصالحه
conciliated resolution
حل مصالحه
conciliated negotiations
مذاکرات مصالحه
conciliated relations
روابط مصالحه
after a long discussion, they finally conciliated their differences.
پس از بحث طولانی، آنها بالاخره به تفاهم رسیدند.
the mediator conciliated the two parties effectively.
میانجی به طور موثر دو طرف را با هم آشتی داد.
she conciliated her friend by apologizing sincerely.
او با عذرخواهی صادقانه دوست خود را با هم آشتی داد.
the manager conciliated the employees after the dispute.
مدیر پس از اختلاف، کارمندان را با هم آشتی داد.
they worked hard to conciliate the opposing factions.
آنها سخت تلاش کردند تا جناحهای متخاصم را با هم آشتی دهند.
his efforts to conciliate the team were appreciated.
تلاشهای او برای آشتی دادن تیم مورد قدردانی قرار گرفت.
to maintain harmony, she conciliated her colleagues.
برای حفظ هماهنگی، او با همکاران خود آشتی داد.
the two leaders met to conciliate their countries' relations.
دو رهبر برای آشتی دادن روابط کشورهایشان ملاقات کردند.
they sought to conciliate the public's concerns.
آنها به دنبال آشتی دادن نگرانیهای مردم بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید