pacified crowd
جمعیّت آرامشده
pacified state
وضعیت آرامشده
pacified child
کودک آرامشده
pacified feelings
احساسات آرامشده
pacified situation
شرایط آرامشده
pacified tension
کاهش تنش
pacified protest
اعتراض آرامشده
pacified audience
مخاطبان آرامشده
pacified emotions
احساسات آرامشده
pacified response
واکنش آرامشده
the child was pacified with a toy.
کودک با یک اسباببازی آرام شد.
after the argument, she needed to be pacified.
پس از بحث، او نیاز به آرام شدن داشت.
the angry crowd was pacified by the police.
گروه خشمگین توسط پلیس آرام شد.
he pacified his worries with deep breathing.
او با تنفس عمیق نگرانیهای خود را آرام کرد.
the manager pacified the upset employee.
مدیر کارمند ناراضی را آرام کرد.
she pacified the baby by singing a lullaby.
او با خواندن آهنگ تودی، نوزاد را آرام کرد.
to keep the peace, he pacified both sides.
برای حفظ صلح، او هر دو طرف را آرام کرد.
the coach pacified the players after the loss.
مربی بازیکنان را پس از شکست آرام کرد.
the diplomat worked hard to pacify the tensions.
دیپلمات سخت تلاش کرد تا تنشها را آرام کند.
she pacified her fears by facing them directly.
او با رویارویی مستقیم با آنها، ترسهای خود را آرام کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید