pacified

[ایالات متحده]/ˈpæsɪfaɪd/
[بریتانیا]/ˈpæsəˌfaɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی را آرام یا ساکت کرد؛ خشم را آرام کرد؛ تسکین داد؛ به یک منطقه یا کشور صلح آورد

عبارات و ترکیب‌ها

pacified crowd

جمعیّت آرام‌شده

pacified state

وضعیت آرام‌شده

pacified child

کودک آرام‌شده

pacified feelings

احساسات آرام‌شده

pacified situation

شرایط آرام‌شده

pacified tension

کاهش تنش

pacified protest

اعتراض آرام‌شده

pacified audience

مخاطبان آرام‌شده

pacified emotions

احساسات آرام‌شده

pacified response

واکنش آرام‌شده

جملات نمونه

the child was pacified with a toy.

کودک با یک اسباب‌بازی آرام شد.

after the argument, she needed to be pacified.

پس از بحث، او نیاز به آرام شدن داشت.

the angry crowd was pacified by the police.

گروه خشمگین توسط پلیس آرام شد.

he pacified his worries with deep breathing.

او با تنفس عمیق نگرانی‌های خود را آرام کرد.

the manager pacified the upset employee.

مدیر کارمند ناراضی را آرام کرد.

she pacified the baby by singing a lullaby.

او با خواندن آهنگ تودی، نوزاد را آرام کرد.

to keep the peace, he pacified both sides.

برای حفظ صلح، او هر دو طرف را آرام کرد.

the coach pacified the players after the loss.

مربی بازیکنان را پس از شکست آرام کرد.

the diplomat worked hard to pacify the tensions.

دیپلمات سخت تلاش کرد تا تنش‌ها را آرام کند.

she pacified her fears by facing them directly.

او با رویارویی مستقیم با آنها، ترس‌های خود را آرام کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید