alienated

[ایالات متحده]/'eiljəneitid/
[بریتانیا]/ˈeljənetɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. احساس انزوا و عدم تعلق به یک گروه.

عبارات و ترکیب‌ها

feel alienated

احساس انزوا

become alienated

به انزوا تبدیل شدن

socially alienated

اجتماعیاً منزوی

emotionally alienated

احساساً منزوی

جملات نمونه

alienated from the society

از جامعه جدا افتاده

the picture is interpreted as allegorizing an alienated society.

تصویر به عنوان استعاره‌ای از یک جامعه جدا افتاده تفسیر می‌شود.

public art is a tonic that can enthuse alienated youth.

هنر عمومی یک داروی مقوی است که می‌تواند جوانان جدا افتاده را با نشاط فرا بگیرد.

She was alienated from her friend by her foolish behavior.

رفتار احمقانه او باعث شد که او از دوستش جدا شود.

The Prime Minister's policy alienated many of her followers.

سیاست نخست‌وزیر بسیاری از حامیانش را جدا کرد.

Young people are often alienated from the ideas of their parents.

جوانان اغلب از ایده‌های والدین خود جدا می‌شوند.

His tendency to utter acrimonious remarks alienated his roomates.

تمایل او به بیان نظرات خصمانه، هم اتاقی هایش را بیگانه کرد.

His persistent antagonism caused his wife to be alienated from him.

خصومت مداوم او باعث شد که همسرش از او جدا شود.

In case both parties agree to let the alienator continuously possess the chattel when the real right of a chattel is alienated, the real right shall go into effect upon the effectiveness of the agreement.

در صورتی که هر دو طرف موافقت کنند که مالک اجازه دهد مالک متصرفات به طور مداوم مالکیت واقعی یک متصرفات را به دست آورد، حق واقعی با اثربخشی توافق اجرایی می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید