placated

[ایالات متحده]/pləˈkeɪtɪd/
[بریتانیا]/pləˈkeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. آرام کردن یا تسکین دادن کسی

عبارات و ترکیب‌ها

placated the crowd

خشم جمعيت را فرو نشاند

placated his anger

خشم او را فرو نشاند

placated her fears

ترس هاي او را فرو نشاند

placated the critics

منتقدان را راضي کرد

placated the audience

تماشاچیان را راضی کرد

placated their concerns

نگراني هاي آنها را فرو نشاند

placated the stakeholders

ذینفعان را راضی کرد

placated his doubts

شک او را فرو نشاند

placated the situation

وضعیت را آرام کرد

placated the tension

احساس تنش را فرو نشاند

جملات نمونه

the manager placated the angry customers with discounts.

مدیر با ارائه تخفیف، مشتریان عصبانی را آرام کرد.

she tried to placate her friend after their argument.

او پس از بحث با دوستش تلاش کرد او را آرام کند.

the government took measures to placate the public's concerns.

دولت اقداماتی را برای آرام کردن نگرانی‌های مردم انجام داد.

the teacher placated the upset student with kind words.

معلم با کلمات محبت‌آمیز، دانش‌آموز ناراحت را آرام کرد.

to placate the critics, the artist changed her design.

برای آرام کردن منتقدان، هنرمند طرح خود را تغییر داد.

he attempted to placate his boss after missing the deadline.

او پس از از دست دادن مهلت مقرر، تلاش کرد رئیس خود را آرام کند.

the ceo's speech was meant to placate shareholders.

قرار بود سخنرانی مدیرعامل سهامداران را آرام کند.

the mother placated her crying baby with a lullaby.

مادر با یک لالایی، نوزاد گریه‌کنان خود را آرام کرد.

he tried to placate his partner with flowers and gifts.

او با گل و هدیه تلاش کرد شریک خود را آرام کند.

the diplomat worked hard to placate both sides in the dispute.

دیپلمات سخت تلاش کرد تا هر دو طرف را در نزاع آرام کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید