placated the crowd
خشم جمعيت را فرو نشاند
placated his anger
خشم او را فرو نشاند
placated her fears
ترس هاي او را فرو نشاند
placated the critics
منتقدان را راضي کرد
placated the audience
تماشاچیان را راضی کرد
placated their concerns
نگراني هاي آنها را فرو نشاند
placated the stakeholders
ذینفعان را راضی کرد
placated his doubts
شک او را فرو نشاند
placated the situation
وضعیت را آرام کرد
placated the tension
احساس تنش را فرو نشاند
the manager placated the angry customers with discounts.
مدیر با ارائه تخفیف، مشتریان عصبانی را آرام کرد.
she tried to placate her friend after their argument.
او پس از بحث با دوستش تلاش کرد او را آرام کند.
the government took measures to placate the public's concerns.
دولت اقداماتی را برای آرام کردن نگرانیهای مردم انجام داد.
the teacher placated the upset student with kind words.
معلم با کلمات محبتآمیز، دانشآموز ناراحت را آرام کرد.
to placate the critics, the artist changed her design.
برای آرام کردن منتقدان، هنرمند طرح خود را تغییر داد.
he attempted to placate his boss after missing the deadline.
او پس از از دست دادن مهلت مقرر، تلاش کرد رئیس خود را آرام کند.
the ceo's speech was meant to placate shareholders.
قرار بود سخنرانی مدیرعامل سهامداران را آرام کند.
the mother placated her crying baby with a lullaby.
مادر با یک لالایی، نوزاد گریهکنان خود را آرام کرد.
he tried to placate his partner with flowers and gifts.
او با گل و هدیه تلاش کرد شریک خود را آرام کند.
the diplomat worked hard to placate both sides in the dispute.
دیپلمات سخت تلاش کرد تا هر دو طرف را در نزاع آرام کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید