cued

[ایالات متحده]/kjuːd/
[بریتانیا]/kjuːd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. سیگنالی دادن به

عبارات و ترکیب‌ها

cued recall

بازیابی با نشانه

cued response

پاسخ با نشانه

cued learning

یادگیری با نشانه

cued speech

گفتار با نشانه

cued task

وظیفه با نشانه

cued memory

حافظه با نشانه

cued practice

تمرین با نشانه

cued observation

مشاهده با نشانه

cued recognition

تشخیص با نشانه

cued attention

توجه با نشانه

جملات نمونه

she cued the dancers to start the performance.

او به رقص‌كنان دستور داد تا شروع به اجرا کنند.

the teacher cued the students to begin the test.

معلم از دانش‌آموزان خواست تا آزمون را شروع کنند.

he cued the music to change at the right moment.

او موسیقی را در زمان مناسب تغییر داد.

the director cued the actors before the scene change.

كارگردان قبل از تغيير صحنه، بازیگران را راهنمایی کرد.

she cued her friend to speak when it was her turn.

او از دوستش خواست وقتی نوبت او بود صحبت کند.

the coach cued the players to execute the play.

مربی بازیکنان را راهنمایی کرد تا بازی را اجرا کنند.

he cued the audience to applaud after the performance.

او از تماشاچیان خواست تا بعد از اجرا تشویق کنند.

the conductor cued the orchestra to start playing.

رهبر ارکستر، ارکستر را راهنمایی کرد تا شروع به نواختن کند.

she cued the lights to dim for the dramatic effect.

او نورها را برای ایجاد جلوه‌ای دراماتیک کم کرد.

the presenter cued the video to begin the presentation.

ارائه دهنده ویدیو را برای شروع ارائه راه اندازی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید