cued recall
بازیابی با نشانه
cued response
پاسخ با نشانه
cued learning
یادگیری با نشانه
cued speech
گفتار با نشانه
cued task
وظیفه با نشانه
cued memory
حافظه با نشانه
cued practice
تمرین با نشانه
cued observation
مشاهده با نشانه
cued recognition
تشخیص با نشانه
cued attention
توجه با نشانه
she cued the dancers to start the performance.
او به رقصكنان دستور داد تا شروع به اجرا کنند.
the teacher cued the students to begin the test.
معلم از دانشآموزان خواست تا آزمون را شروع کنند.
he cued the music to change at the right moment.
او موسیقی را در زمان مناسب تغییر داد.
the director cued the actors before the scene change.
كارگردان قبل از تغيير صحنه، بازیگران را راهنمایی کرد.
she cued her friend to speak when it was her turn.
او از دوستش خواست وقتی نوبت او بود صحبت کند.
the coach cued the players to execute the play.
مربی بازیکنان را راهنمایی کرد تا بازی را اجرا کنند.
he cued the audience to applaud after the performance.
او از تماشاچیان خواست تا بعد از اجرا تشویق کنند.
the conductor cued the orchestra to start playing.
رهبر ارکستر، ارکستر را راهنمایی کرد تا شروع به نواختن کند.
she cued the lights to dim for the dramatic effect.
او نورها را برای ایجاد جلوهای دراماتیک کم کرد.
the presenter cued the video to begin the presentation.
ارائه دهنده ویدیو را برای شروع ارائه راه اندازی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید