curses

[ایالات متحده]/ˈkɜːsɪz/
[بریتانیا]/ˈkɜrˌsɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع نفرین؛ جادوها یا فراخوانی‌های آسیب
v. سوم شخص مفرد نفرین؛ فراخوانی آسیب یا صحبت بد
int. ابراز ناراحتی یا تحقیر

عبارات و ترکیب‌ها

curses lifted

رفع طلسم

curses broken

شکست طلسم

curses cast

جادو شده

curses spoken

جادو گفته شده

curses reversed

معکوس طلسم

curses invoked

احضار طلسم

curses placed

قرار دادن طلسم

curses removed

حذف طلسم

curses unleashed

آزاد شدن طلسم

curses feared

طلسم ترسناک

جملات نمونه

he muttered curses under his breath.

او زیر لب ناسزاها را زمزمه کرد.

she believes that curses can bring bad luck.

او معتقد است که نفرین ها می توانند بدشانسی بیاورند.

they say that curses can be broken with a ritual.

می گویند که می توان نفرین ها را با یک آیین شکست.

he was known for his sharp tongue and frequent curses.

او به خاطر زبانی تیز و نفرین های مکررش شناخته می شد.

the old legend speaks of a witch who cast curses.

افسانه قدیمی از جادویی سخن می گوید که نفرین ها را جاری می کرد.

curses can sometimes be a form of expression.

نفرین ها گاهی اوقات می توانند نوعی بیان باشند.

he felt the weight of the curses upon him.

او سنگینی نفرین ها را بر خود احساس کرد.

many cultures have their own beliefs about curses.

فرهنگ های زیادی باورهای خاص خود را در مورد نفرین ها دارند.

she tried to ignore the curses thrown at her.

او سعی کرد نفرین هایی که به سمت او پرتاب می شدند را نادیده بگیرد.

breaking the curses required great courage.

شکستن نفرین ها به شجاعت زیادی نیاز داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید