imprecations

[ایالات متحده]/ˌɪmprɪˈkeɪʃənz/
[بریتانیا]/ˌɪmprɪˈkeɪʃənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نفرین یا ابراز آرزو که بدبختی بر کسی نازل شود

عبارات و ترکیب‌ها

curses and imprecations

نفرین‌ها و بداختاهی

imprecations against fate

بداختاهی علیه سرنوشت

imprecations of anger

بداختاهی خشم

throwing imprecations

پرتاب بداختاهی

imprecations in despair

بداختاهی در ناامیدی

imprecations of revenge

بداختاهی انتقام

imprecations for justice

بداختاهی برای عدالت

imprecations in anger

بداختاهی خشم

جملات نمونه

he muttered imprecations under his breath.

او با لحنی ناسزا زیر لب زمزمه می‌کرد.

her imprecations filled the air as she faced the injustice.

ناسزاهایش با رویارویی او با بی‌عدالتی، هوا را پر کرد.

imprecations can often reveal one's true feelings.

ناسزاها اغلب می‌توانند احساسات واقعی یک فرد را آشکار کنند.

he was known for his colorful imprecations during games.

او به خاطر ناسزاهای رنگارنگش در طول بازی‌ها شناخته می‌شد.

she unleashed a series of imprecations when her plans fell apart.

وقتی برنامه‌هایش به هم ریخت، مجموعه‌ای از ناسزاها را رها کرد.

imprecations are often a sign of frustration.

ناسزاها اغلب نشانه‌ای از ناامیدی هستند.

the old man hurled imprecations at the noisy children.

مرد پیر ناسزاها را به سمت بچه‌های پر سر و صدا پرتاب کرد.

his imprecations echoed in the empty room.

ناسزاها در اتاق خالی پژواک می‌شدند.

she regretted her imprecations after calming down.

بعد از آرام شدن، او از ناسزاهایش پشیمان شد.

imprecations can sometimes be humorous in context.

ناسزاها گاهی اوقات در متن می‌توانند خنده‌دار باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید