dash

[ایالات متحده]/dæʃ/
[بریتانیا]/dæʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نشانه نگارشی (-)؛ حرکت یا انفجار ناگهانی
vt. چیزی را نابود یا خراب کردن؛ به شدت ضربه زدن
vi. ناگهان یا به شدت حرکت کردن؛ برخورد کردن

عبارات و ترکیب‌ها

em dash

خط تیره

en dash

کش طولانی

dash forward

به جلو حرکت کردن

a dash of

کمی از

dash in

وارد شدن

dash off

رفتن به سرعت

cut a dash

برش یک خط

dash along

همراه با حرکت

dash out

بیرون رفتن

جملات نمونه

a dash of sherry.

یک جرعه شری

whisky with a dash of soda.

ویسکی با یک جرعه نوشابه

make a dash at the enemy

حمله ناگهانی به دشمن

to dash a person's hopes

نابود کردن امیدهای یک شخص

made a dash for the exit.

به سرعت به سمت خروج رفت.

she made a dash for the door.

او به سرعت به سمت در رفت.

a 20-mile dash to the airport.

یک دویدن 32 کیلومتری به سمت فرودگاه.

a casual atmosphere with a dash of sophistication.

فضای غیررسمی با کمی ظرافت.

it's a dashed shame.

یک حماقت بزرگ.

it was a mad dash to get ready.

یک دویدن دیوانه وار برای آماده شدن.

a dashing attack on the enemy

حمله ای جسورانه به دشمن

They dashed by in a car.

آنها با ماشین از کنار رد شدند.

dashed to the door.

به سرعت به سمت در رفت.

cuts a dashing figure.

چهره ای جذاب و چشم نواز دارد.

I dashed into the garden.

من به سرعت به باغ رفتم.

I must dash, I'm late.

باید بروم، دیر شده است.

the ship was dashed upon the rocks.

کشتی بر صخره ها разби شد.

a dashing S-type Jaguar.

یک جگوار S-type جذاب.

waves dashing on the shore

امواج با شدت به ساحل می خوردند.

نمونه‌های واقعی

Yet there is also a dash of Potemkin about Pyongyang.

هنوز هم، کمی از روش پوتمکین در مورد پیونگ‌یانگ وجود دارد.

منبع: The Economist - Comprehensive

How do you run a 400 meter dash properly?

چگونه باید یک دوی 400 متری را به درستی انجام داد؟

منبع: Connection Magazine

The crabs make a dash for it.

خرچنگ‌ها به سرعت به سمت آن می‌روند.

منبع: The mysteries of the Earth

I'll just make a dash for it.

من فقط به سرعت به سمت آن می‌روم.

منبع: TV series Person of Interest Season 3

Why does she put in so many dashes?

چرا او این همه خط تیره می‌گذارد؟

منبع: the chair

I’m afraid these hopes will be dashed, too.”

می‌ترسم این امیدها نیز ناامید شود.

منبع: BBC Listening Compilation March 2014

Using little dashes to link those words together.

با استفاده از خطوط تیره کوچک برای پیوند دادن آن کلمات.

منبع: Emma's delicious English

She dashed the chair against the door.

او صندلی را به سمت در کوبید.

منبع: High-frequency vocabulary in daily life

To enjoy the surprising music, they needed a dash of the familiar.

برای لذت بردن از موسیقی غیرمنتظره، آنها به یک اشاره از آشنایی نیاز داشتند.

منبع: The Atlantic Monthly (Video Edition)

The man from The Fordian Science Monitor made a dash for his helicopter.

مرد از مجله علمی فوردین به سرعت به سمت بالگرد خود رفت.

منبع: Brave New World

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید