deprogram

[ایالات متحده]/diːˈproʊɡræm/
[بریتانیا]/diːˈproʊɡræm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. برای رها کردن یا حذف کردن افکار قدیمی؛ برای کنار گذاشتن باورهای تلقینی؛ برای تغییر عادت‌های قدیمی از طریق آموزش دوباره
v. (آمریکا) برای حذف افکار یا باورهای سمی

عبارات و ترکیب‌ها

deprogram mind

حذف برنامه‌ریزی ذهنی

deprogram beliefs

حذف باورها

deprogram thoughts

حذف افکار

deprogram behavior

حذف رفتار

deprogram emotions

حذف احساسات

deprogram habits

حذف عادت‌ها

deprogram systems

حذف سیستم‌ها

deprogram patterns

حذف الگوها

deprogram ideology

حذف ایدئولوژی

deprogram influence

حذف تأثیر

جملات نمونه

they need to deprogram their outdated beliefs.

آنها نیاز دارند باورهای قدیمی خود را از خود دور کنند.

the therapist helped him to deprogram his negative thoughts.

درمانگر به او کمک کرد تا افکار منفی خود را از خود دور کند.

she wants to deprogram the influence of toxic relationships.

او می‌خواهد تأثیر روابط سمی را از خود دور کند.

it’s important to deprogram harmful behaviors.

مهم است که رفتارهای مضر را از خود دور کرد.

they organized a workshop to deprogram cult members.

آنها برای دور کردن اعضای فرقه‌ها یک کارگاه برگزار کردند.

he is trying to deprogram his mind after years of conditioning.

او پس از سال‌ها شرطی شدن سعی می‌کند ذهن خود را از خود دور کند.

deprogramming can be a challenging but necessary process.

دور کردن خود از باورهای غلط می‌تواند یک فرآیند چالش‌برانگیز اما ضروری باشد.

she found it hard to deprogram her automatic reactions.

او انجام این کار را برای دور کردن واکنش‌های خودکارش سخت یافت.

they used various techniques to deprogram the participants.

آنها از تکنیک‌های مختلف برای دور کردن شرکت‌کنندگان استفاده کردند.

he believes it’s essential to deprogram society's harmful norms.

او معتقد است که دور کردن هنجارهای مضر جامعه ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید