reprogram

[ایالات متحده]/riː'prəʊgræm/
[بریتانیا]/ri'proɡrəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برنامه‌نویسی را تغییر یا تنظیم کنید، برنامه را تنظیم کنید

جملات نمونه

It's important to reprogram your mindset for success.

تغییر نگرش خود برای موفقیت بسیار مهم است.

She needed to reprogram her computer to fix the software issue.

او نیاز داشت کامپیوتر خود را دوباره برنامه‌ریزی کند تا مشکل نرم‌افزاری را رفع کند.

The therapist helped him reprogram his negative self-talk.

درمانگر به او کمک کرد تا خودگفتگوی منفی خود را دوباره برنامه‌ریزی کند.

They decided to reprogram the robot to perform new tasks.

آنها تصمیم گرفتند ربات را دوباره برنامه‌ریزی کنند تا وظایف جدیدی انجام دهد.

He had to reprogram the settings on his phone after the update.

او مجبور شد تنظیمات تلفن خود را پس از به‌روزرسانی دوباره برنامه‌ریزی کند.

The team worked together to reprogram the faulty machinery.

تیم با هم همکاری کردند تا ماشین‌آلات معیوب را دوباره برنامه‌ریزی کنند.

She spent hours trying to reprogram the remote control.

او ساعت‌ها وقت صرف کرد تا سعی کند کنترل از راه دور را دوباره برنامه‌ریزی کند.

It's challenging to reprogram deeply ingrained habits.

تغییر عادات عمیقاً ریشه‌دار بسیار چالش‌برانگیز است.

The company decided to reprogram their marketing strategy for better results.

شرکت تصمیم گرفت استراتژی بازاریابی خود را برای دستیابی به نتایج بهتر دوباره برنامه‌ریزی کند.

He had to reprogram his schedule to accommodate the new project.

او مجبور شد برنامه خود را برای تطبیق با پروژه جدید دوباره برنامه‌ریزی کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید