feel desperate
احساس ناامیدی
desperate need
نیاز شدید
desperate situation
وضعیت ناامیدکننده
desperate measures
اقدامات ناامیدانه
become desperate
ناامید شدن
desperate attempt
تلاش ناامیدانه
a desperate illness; a desperate situation.
بیماری ناامیدکننده؛ یک وضعیت ناامیدکننده
there is a desperate shortage of teachers.
کمبود شدید معلمان وجود دارد.
He is a desperate criminal.
او یک جنایتکار ناامیدکننده است.
He's desperate for money.
او برای پول ناامید است.
They're desperate to escape.
آنها برای فرار ناامید هستند.
I am desperate for a cigarette.
من برای یک سیگار ناامید هستم.
he was desperate not to slight a guest.
او نمی خواست مهمانی را نادیده بگیرد.
the desperate ploy had worked.
حقه ناامیدکننده جواب داده بود.
desperate times call for desperate measures.
زمان های ناامیدکننده نیاز به اقدامات ناامیدکننده دارد.
the desperate look of hunger; a desperate cry for help.
ظاهر گرسنگی ناامیدکننده؛ یک فریاد ناامیدکننده برای کمک.
The report limned a desperate situation.
گزارش وضعیت ناامیدکننده را ترسیم کرد.
The man lost in the desert was desperate for water.
مرد گم شده در صحرا برای آب ناامید بود.
The desperate bandit's firing at the police!
سارقان مسلح به شدت به سمت پلیس شلیک می کردند!
They made a desperate attempt to save the company.
آنها برای نجات شرکت تلاش ناامیدکنندهای کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید