dethrone

[ایالات متحده]/dɪˈθrəʊn/
[بریتانیا]/dɪˈθroʊn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. از تخت یا مقام قدرت برکنار کردن؛ عزل یا برکنار کردن از مقام

عبارات و ترکیب‌ها

dethrone a king

خلع کردن یک پادشاه

dethrone the champion

خلع کردن قهرمان

dethrone a ruler

خلق کردن یک حاکم

dethrone the queen

خلق کردن ملکه

dethrone the leader

خلق کردن رهبر

dethrone the tyrant

خلق کردن ظالم

dethrone a deity

خلق کردن یک الهه

dethrone the favorite

خلق کردن مورد علاقه

dethrone the idol

خلق کردن بت

dethrone the system

خلق کردن سیستم

جملات نمونه

the king was dethroned after a long struggle.

شاه پس از یک مبارزه طولانی خلع شد.

many believed it was time to dethrone the reigning champion.

بسیاری معتقد بودند که زمان خلع کردن قهرمان در حال حکمرانی فرا رسیده است.

the revolution aimed to dethrone the oppressive regime.

انقلاب با هدف خلع حکومت ستمگرانه بود.

she worked hard to dethrone her rival in the competition.

او سخت تلاش کرد تا رقیب خود را در مسابقه خلع کند.

the sports team hopes to dethrone the current titleholders.

تیم ورزشی امیدوار است که قهرمانان فعلی را خلع کند.

he plotted to dethrone the corrupt official.

او برای خلع کردن مقام فاسد طرحی کشید.

to dethrone the leader, they needed a solid plan.

برای خلع کردن رهبر، آنها به یک برنامه قوی نیاز داشتند.

the new technology could dethrone traditional methods.

فناوری جدید می تواند روش های سنتی را خلع کند.

in the game, players can attempt to dethrone their opponents.

در بازی، بازیکنان می توانند سعی کنند حریفان خود را خلع کنند.

activists are determined to dethrone the unjust system.

فعالین مصمم به خلع نظام ستمگرانه هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید