replace

[ایالات متحده]/rɪˈpleɪs/
[بریتانیا]/rɪˈpleɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. جایگزین شدن؛ جانشین شدن؛ با هم تعویض کردن؛ به مکان قبلی خود بازگرداندن

عبارات و ترکیب‌ها

replace with

جایگزین کردن با

replaceable

قابل جایگزینی

replace by

جایگزین توسط

جملات نمونه

We replace defective tubes.

ما لوله‌های معیوب را جایگزین می‌کنیم.

they were replaced by raw recruits.

آنها با سربازان تازه‌کار جایگزین شدند.

Ian's smile was replaced by a frown.

لبخند ایان با اخم جایگزین شد.

George replaced Edward as captain.

جرج جایگزین ادوارد به عنوان کاپیتان شد.

They replaced trams by buses.

آنها ترامواها را با اتوبوس جایگزین کردند.

It was soon replaced by chloroform.

به زودی با کلروفرم جایگزین شد.

The word processor has largely supplanted electric typewriters.See Synonyms at replace

پردازشگر واژه‌ها تا حد زیادی جایگزین ماشین تحریرهای برقی شده است. به مترادف‌ها در جایگزین مراجعه کنید.

she replaced the receiver before the connection was made.

او قبل از برقراری ارتباط، گیرنده را تعویض کرد.

he replaced the glass on the table with deliberation.

او با دقت لیوان روی میز را جایگزین کرد.

the puritan ethic was being replaced by the hedonist ethic.

اخلاق پروتستان جایگزین اخلاق لذت‌طلب می‌شد.

jacked the rear of the car to replace the tire.

قسمت عقب ماشین را بالا برد تا لاستیک را جایگزین کند.

the phone rang again as I replaced it.

گوشی دوباره زنگ خورد همانطور که آن را جایگزین می‌کردم.

yobbery seems to have replaced wit in politics.

به نظر می‌رسد که یوبری جایگزین هوش در سیاست شده است.

Can anything replace a mother's love and care?

آیا چیزی می‌تواند جایگزین عشق و مراقبت مادر شود؟

We'll get someone or other to replace him.

ما کسی را برای جایگزینی او پیدا خواهیم کرد.

Part of the involutive thymus was replaced by myoid cells.

بخشی از تیموس غددی با سلول‌های میوئیدی جایگزین شد.

Replace the batteries and refasten the cover.

باتری‌ها را تعویض کنید و درب را دوباره محکم کنید.

We have replaced the knobs on all the doors.

ما دستگیره‌ها را روی همه درها تعویض کرده‌ایم.

نمونه‌های واقعی

She replaced us. - She replaced you.

او ما را جایگزین کرد. - او شما را جایگزین کرد.

منبع: Toy Story 3 Selection

Now, rivalry has to be replaced by social capital.

اکنون، رقابت باید با سرمایه اجتماعی جایگزین شود.

منبع: TED Talks (Audio Version) June 2015 Collection

One leading answer is that Culture can replace Scripture.

یکی از پاسخ‌های اصلی این است که فرهنگ می‌تواند جایگزین کتاب مقدس شود.

منبع: History

His position has been replaced by others.

موقعیت او توسط دیگران جایگزین شده است.

منبع: This is how legal English should be said.

Sorry, pill pusher, I guess you've been replaced.

متاسفم، توزیع‌کننده قرص، حدس می‌زنم شما جایگزین شده‌اید.

منبع: The Vampire Diaries Season 1

She's recuperating here, just had both hips replaced.

او در اینجا در حال بهبودی است، تازه هر دو مفصل ران را جایگزین کرده است.

منبع: Modern Family Season 6

The sourness has been replaced by saltiness.

ترشی با شورندگی جایگزین شده است.

منبع: Gourmet Base

We certainly can't replace all of it.

ما قطعاً نمی‌توانیم همه آن را جایگزین کنیم.

منبع: BEC Preliminary Listening Test Questions (Volume 3)

And it's urgent that it get replaced.

و این موضوع فوری است که جایگزین شود.

منبع: Rescue Chernobyl

But Abigail. - Henry, they can't be replaced.

اما آبویل. - هنری، آنها قابل جایگزین نیستند.

منبع: English little tyrant

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید