dichotomizing

[ایالات متحده]/daɪˈkɒtəmaɪz/
[بریتانیا]/daɪˈkɑːtəmaɪz/

ترجمه

v. به دو بخش یا دسته تقسیم کردن

عبارات و ترکیب‌ها

dichotomize concepts

تقسیم‌بندی مفاهیم

dichotomize issues

تقسیم‌بندی مسائل

dichotomize choices

تقسیم‌بندی انتخاب‌ها

dichotomize groups

تقسیم‌بندی گروه‌ها

dichotomize data

تقسیم‌بندی داده‌ها

dichotomize opinions

تقسیم‌بندی نظرات

dichotomize perspectives

تقسیم‌بندی دیدگاه‌ها

dichotomize categories

تقسیم‌بندی دسته‌بندی‌ها

dichotomize arguments

تقسیم‌بندی استدلال‌ها

dichotomize theories

تقسیم‌بندی نظریه‌ها

جملات نمونه

we often dichotomize issues into right and wrong.

ما اغلب مسائل را به درست و غلط تقسیم می‌کنیم.

it is important not to dichotomize people based on their beliefs.

توجه به این نکته مهم است که افراد را بر اساس باورهایشان به دو دسته تقسیم نکنیم.

some studies dichotomize the population by age groups.

برخی از مطالعات جمعیت را بر اساس گروه‌های سنی به دو دسته تقسیم می‌کنند.

we shouldn't dichotomize emotions into positive and negative.

ما نباید احساسات را به مثبت و منفی تقسیم کنیم.

in discussions, it's easy to dichotomize complex topics.

در بحث‌ها، تقسیم موضوعات پیچیده به دو دسته آسان است.

they tend to dichotomize success and failure in their analyses.

آنها تمایل دارند موفقیت و شکست را در تحلیل‌های خود به دو دسته تقسیم کنند.

we must avoid the tendency to dichotomize cultures.

ما باید از تمایل به تقسیم فرهنگ‌ها به دو دسته اجتناب کنیم.

it's unhelpful to dichotomize health into physical and mental.

تقسیم سلامتی به جسمی و روانی مفید نیست.

many people dichotomize their lives into work and leisure.

بسیاری از مردم زندگی خود را به کار و تفریح تقسیم می‌کنند.

we should not dichotomize the past and the present too strictly.

ما نباید گذشته و حال را به طور خیلی سخت به دو دسته تقسیم کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید