draped in silk
پوشیده شده با ابریشم
curtains draped
پردههای پوشیده
draped over shoulders
روی شانهها پوشیده شده
the body was draped in a blanket.
بدن در یک پتو پیچیده شده بود.
a beautifully draped skirt
یک دامن به زیبایی انداخته شده
she draped a shawl around her shoulders.
او یک شال دور شانههایش انداخت.
he draped an arm around her shoulders.
او یک دست دور شانههایش انداخت.
The walls were draped with the maps.
دیوارها با نقشهها پوشانده شده بودند.
a beam draped with cobwebs;
یک تیر که با تار عنکوب پوشیده شده است.
draped my legs over the chair.
پاهایم را روی صندلی انداختم.
draped the coffin with a flag; a robe that draped her figure.See Synonyms at clothe
تابوت را با یک پرچم پوشاندند؛ یک لباس که اندام او را پوشاند. برای دیدن مترادف ها به لباس مراجعه کنید.
A chinchilla robe of sybaritic lavishness was draped over the bed.
شنچیلای با وقار و تجملاتی بر روی تخت انداخته شده بود.
He draped his legs over the chair.
او پاهایش را روی صندلی انداخت.
She draped a shawl over her shoulders.
او یک شال دور شانههایش انداخت.
The walls have been draped with red banners.
دیوارها با بنرهای قرمز پوشانده شده اند.
He was charmed by the pale face, the lissome figure, draped in pearl grey, with a coiled string of pearls at the throat.
او با چهره رنگپریده، اندام انعطافپذیر، پوشیده از رنگ خاکستری مروارید، با یک رشته مروارید پیچیده در گردن، مجذوب شد.
The spaniel lay prone on the floor, his long ears draped over his extended front legs.
اسپانیل به صورت خوابیده روی زمین دراز کشیده بود، گوشهای بلندش روی پاهای جلوی کشیده شدهاش آویزان بود.
b. The patient is placed in the dorsal lithotomy position in stirrups, prepared, draped, and sedated.
ب. بیمار در حالت لیوتومی پشتی در استیرابها قرار میگیرد، آماده میشود، پوشانده میشود و آرام میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید