bare

[ایالات متحده]/beə(r)/
[بریتانیا]/ber/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. برهنه، عریان
vt. برهنه کردن، نمایان کردن

عبارات و ترکیب‌ها

bare essentials

ضروریات اساسی

bare minimum

حداقل

bare-faced lie

تکدره دروغ

barely noticeable

بسیار کم قابل توجه

barefooted

کف پا برهنه

bare branches

شاخه های عریان

bare of

عاری از

lay bare

افشا کردن

bare feet

پاهای برهنه

bare land

زمین خالی

bare metal

فلز عریان

go bare

عریان رفتن

bare rock

سنگ عریان

bare tube

لوله عریان

جملات نمونه

the interior was bare of plaster.

داخل بدون پوشش گچی بود.

a tree bare of leaves

درختی که از برگها خالی است

He is on the margin of bare subsistence.

او در آستانه معاش حداقلی است.

bare from the waist upward.

از کمر به بالا برهنه.

A bare word would be enough.

یک کلمه ساده کافی بود.

The wordsbear and bare have the same sound.

کلمات bear و bare صدای یکسانی دارند.

he was bare from the waist up.

او از کمر به بالا برهنه بود.

a bare cell with just a mattress.

یک سلول بدون محافظ با تشک.

the bare bones of the plot.

اسکلت اصلی طرح.

an apostle of bare-knuckled capitalism.

یک مبلغ سرمایه داری خشن

the impress of bare feet in the sand;

اثر پابرهنه در شن‌ها;

the stamp of boots on the bare floor.

صدای کوبیده شدن چکمه‌ها روی کفپوش بدون محافظ.

a long stiff climb up the bare hillside.

یک صعود طولانی و سخت به دامداری بدون پوشش.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید