entrust with
سپردن با
She was entrusted with the direction of the project.
او مسئولیت هدایت پروژه را بر عهده داشت.
Can you entrust an assistant with the task?
آیا میتوانید این کار را به دستیار بسپارید؟
you persuade people to entrust their savings to you.
شما متقاعد می کنید مردم اعتماد خود را به شما بسپارند.
I entrusted the child to your care.
من کودک را به سپردن به شما اعتماد کردم.
The task was too important to be entrusted to a child.
وظیفه برای سپرده شدن به یک کودک خیلی مهم بود.
He entrusted me with his money.
او پولش را به من سپرد.
I couldn’t entrust my children to strangers.
من نمی توانستم فرزندانم را به غریبه ها بسپارم.
I've been entrusted with the task of getting him safely back.
من وظیفه بازگرداندن او را به سلامت به عهده گرفته ام.
The young couple entrusted the child to the care of their neighbour for evening schools.
زوج جوان کودک را به مراقبت های همسایه خود برای مدارس شبانه سپردند.
The committee carried out the duties entrusted to it.
کمیته وظایفی را که به آن سپرده شده بود انجام داد.
we entrust you with Jason's care and, surprise surprise, you make a mess of it.
ما شما را مسئول مراقبت از جیسون می دانیم و، با تعجب، شما آن را خراب می کنید.
entrusted his aides with the task.See Synonyms at commit
وظیفه را به مشاوران خود سپرد. به مترادف ها در commit مراجعه کنید.
You have no right to play ducks and drakes with money that has been entrusted to you.
شما حق ندارید با پولی که به شما سپرده شده است، بازی های اردک و دریک انجام دهید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید