eventually they reached a compromise.
در نهایت آنها به یک مصالحه رسیدند.
the blisters eventually crust over.
تاول ها در نهایت پوسته پوسته می شوند.
eventually the lot fell on the King's daughter.
در نهایت قرعه به نام دختر شاه افتاد.
the government eventually rescinded the directive.
در نهایت دولت دستورالعمل را لغو کرد.
the steamer was eventually sold for scrap.
در نهایت کشتی بخار به قیمت ضایعات فروخته شد.
the camera eventually tracked away.
دوربین در نهایت از صحنه دور شد.
the situation wherein the information will eventually be used.
شرایطی که اطلاعات در نهایت استفاده خواهد شد.
the petitioners eventually got their wish.
در نهایت متقاضیان به خواستههای خود رسیدند.
eventually got my point over.
در نهایت توانستم منظورم را برسانا.
eventually wore hollows in the stone steps.
در نهایت حفرههایی در پلههای سنگی ایجاد کرد.
Eventually they were all bought out.
در نهایت همه آنها خریداری شدند.
The police eventually ran him to earth in Paris.
در نهایت پلیس او را در پاریس به دام انداخت.
eventually rose to the position of vice president.
در نهایت به مقام معاون رئیس جمهور رسید.
The eggs eventually hatch inside the mother’s pouch.
تخم ها در نهایت در کیسه مادر جوجه می شوند.
I eventually found them in a bar, both as drunk as skunks.
من در نهایت آنها را در یک بار پیدا کردم، هر دو به اندازه سمورها مست بودند.
Lack of funds will eventually force him to look for work.
کمبود بودجه در نهایت او را مجبور به جستجوی کار خواهد کرد.
the fishing nets eventually ball up and sink.
در نهایت تورهای ماهیگیری جمع شده و غرق می شوند.
the man was eventually cornered by police dogs.
مرد سرانجام توسط سگهای پلیس به گوشه راند.
the swelling will eventually break down and discharge pus.
در نهایت تورم فروکش کرده و چرک ترشح می شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید