finally

[ایالات متحده]/ˈfaɪnəli/
[بریتانیا]/ˈfaɪnəli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. در نهایت; در پایان; به طور قطعی.

جملات نمونه

Finally, the project was completed on time.

در نهایت، پروژه به موقع به اتمام رسید.

They finally reached a compromise after hours of negotiation.

آنها پس از ساعت‌ها مذاکره، سرانجام به یک مصالحه رسیدند.

After years of hard work, she finally achieved her dream of becoming a doctor.

پس از سال‌ها تلاش سخت، او سرانجام به رویای خود مبنی بر تبدیل شدن به پزشک دست یافت.

Finally, the truth came out and everyone was shocked.

سرانجام حقیقت آشکار شد و همه شوکه شدند.

He finally admitted his mistake and apologized.

او سرانجام اشتباه خود را پذیرفت و عذرخواهی کرد.

After a long journey, they finally arrived at their destination.

پس از یک سفر طولانی، آنها سرانجام به مقصد خود رسیدند.

Finally, she decided to quit her job and pursue her passion.

سرانجام او تصمیم گرفت شغل خود را رها کند و به دنبال اشتیاق خود برود.

The team finally won the championship after years of hard work.

تیم سرانجام پس از سال‌ها تلاش سخت، قهرمانی را به دست آورد.

Finally, the sun came out after days of rain.

سرانجام خورشید بعد از چند روز باران بیرون آمد.

After months of training, he finally ran a marathon.

پس از ماه‌های آموزش، او سرانجام یک ماراتن دوید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید