everything

[ایالات متحده]/'evrɪθɪŋ/
[بریتانیا]/'ɛvrɪ'θɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

pron. تمام مهم‌ترین چیزها; تمام جنبه‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

and everything

و همه چیز

have everything

همه چیز را داشته باشید

like everything

مثل همه چیز

جملات نمونه

everything will be A-OK.

همه چیز خوب پیش خواهد رفت.

to everything there is a season.

برای هر چیزی زمانی وجود دارد.

Everything is not settled.

هنوز همه چیز مشخص نشده است.

Credit is everything to a trader.

اعتبار برای یک بازرگان همه چیز است.

everything was jake again.

همه چیز دوباره خوب شد.

everything is just peachy.

همه چیز عالی است.

they think everything is theirs.

آنها فکر می‌کنند همه چیز متعلق به آنهاست.

Everything was neat and come.

همه چیز مرتب و خوب بود.

Everything was in a state of preparedness.

همه چیز در حالت آمادگی بود.

Everything was in a state of disorder.

همه چیز در حالت بی‌نظمی بود.

Everything is normal here.

اینجا همه چیز طبیعی است.

drop everything and help.

همه چیز را رها کنید و کمک کنید.

everything was in apple-pie order.

همه چیز طبق معمول خوب بود.

everything in the fridge would go bad.

همه چیز در یخچال خراب می‌شد.

we were everything to each other.

ما برای یکدیگر همه چیز بودیم.

Everything hangs on the committee's decision.

همه چیز به تصمیم کمیته بستگی دارد.

نمونه‌های واقعی

Power is everything. And everything is power.

قدرت همه چیز است. و همه چیز قدرت است.

منبع: Hu Min reads stories to remember TOEFL vocabulary.

Everything was too loud, everything was moving too quickly.

همه چیز خیلی بلند بود، همه چیز خیلی سریع در حال حرکت بود.

منبع: TED Talks (Audio Version) May 2016 Collection

They provided Sami Osmakac everything he needed.

آنها همه چیز مورد نیاز سامی آسماکاک را فراهم کردند.

منبع: TED Talks (Audio Version) June 2015 Collection

We gave you everything.We gave you your name.

ما به شما همه چیز دادیم. ما اسم شما را به شما دادیم.

منبع: Mad Men

Well, I ended up telling her everything.

خب، من در نهایت به او همه چیز گفتم.

منبع: Friends Season 1 (Edited Version)

To put it simply, everything happens instantaneously.

به طور خلاصه، همه چیز به صورت آنی اتفاق می افتد.

منبع: Apple latest news

Teachers have to know everything about everything.

معلم ها باید در مورد همه چیز همه چیز را بدانند.

منبع: Teacher's Day Column

Mr. Cruz told supporters he gave the campaign everything he had.

آقای کروز به حامیان گفت که تمام تلاش خود را برای کمپین به کار گرفته است.

منبع: BBC Listening Collection May 2016

He feeds me everything from meat to candy.

او به من همه چیز از گوشت تا آبنبات می‌دهد.

منبع: Aesop's Fables for Children

Your parents gave you everything, including a christening.

والدین شما همه چیز به شما دادند، از جمله غسل تعمید.

منبع: Not to be taken lightly.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید