fair

[ایالات متحده]/feə(r)/
[بریتانیا]/fer/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فقط; زیبا; روشن
adv. نسبتاً; به وضوح; به طور مستقیم
vi. پاک کردن
n. نمایشگاه; بازار; زیبایی

عبارات و ترکیب‌ها

fair and square

منصفانه و عادلانه

fair trade

تجارت منصفانه

fair trial

محاکمه منصفانه

fair competition

رقابت منصفانه

fair play

رفتار منصفانه

fair value

ارزش منصفانه

trade fair

نمایشگاه تجاری

for fair

برای منصفانه

fair price

قیمت منصفانه

to be fair

برای انصاف دادن

fair use

استفاده منصفانه

canton fair

نمایشگاه کانتون

fair enough

منصفانه

fair share

سهم منصفانه

temple fair

نمایشگاه معبد

book fair

نمایشگاه کتاب

job fair

نمایشگاه شغلی

international fair

نمایشگاه بین‌المللی

world's fair

نمایشگاه جهانی

fair deal

معامله منصفانه

جملات نمونه

on a fair footing.

در یک سطح

That's fair of you.

این از شما عادلانه است.

what is meant by ‘fair’ ?.

منظور از 'منصفانه' چیست؟

this cow is a fair swine.

این گاو یک خوک خوب است.

turn a fair profit.

سود منصفانه ای کسب کنید.

She is as fair as lily.

او به اندازه لاله زیباست.

We're in a fair way to succeed.

ما در مسیر موفقیت هستیم.

a compromise that is fair to both factions.

مصالحه‌ای که برای هر دو جناح منصفانه باشد.

a blow caught fair in the stomach.

ضربه ای که درست در شکم خورد.

A fair exchange is no robbery.

تبادل منصفانه، دزدی نیست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید