dissolve

[ایالات متحده]/dɪˈzɒlv/
[بریتانیا]/dɪˈzɑːlv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. با مایع مخلوط شدن و بخشی از آن شدن; پایان یافتن یا ناپدید شدن; حذف کردن; نتوانستن کنترل خنده یا اشک; ویران کردن
n. محو شدن یا انتقال تدریجی یک تصویر.

عبارات و ترکیب‌ها

dissolve in water

حل شدن در آب

dissolve a relationship

حل کردن یک رابطه

dissolve into tears

در اشک‌ها حل شدن

dissolve in

حل شدن در

جملات نمونه

dissolve sugar in water

حل کردن شکر در آب

dissolve salt in water.

حل کردن نمک در آب.

dissolve one picture into another

حل کردن یک تصویر در تصویر دیگر

be dissolved in tears

در اشک ها حل شدن

the disposition of sugar to dissolve in water

تمایل شکر به حل شدن در آب

to dissolve a business partnership

حل کردن یک مشارکت تجاری

They dissolved their marriage.

آنها وصلت خود را به هم زدند.

the AGM dissolved into acrimony.

جلسه عمومی به نزاع تبدیل شد.

glucose dissolves easily in water.

گلوکز به راحتی در آب حل می شود.

dissolve a stock cube in a pint of hot water.

یک حبه عصاره را در یک پینت آب داغ حل کنید.

a dissolve parliament before a general election

انحلال پارلمان قبل از انتخابات عمومی

Suger dissolves in water.

شکر در آب حل می شود.

The sun dissolves snow.

آفتاب برف را آب می کند.

Both salt and sugar dissolve easily in water.

هم نمک و هم شکر به راحتی در آب حل می شوند.

She dissolved the sugar in the tea.

او شکر را در چای حل کرد.

The group dissolved in dissension.

گروه در نزاع منحل شد.

Snow dissolves into water.

برف در آب حل می شود.

she suddenly dissolved into floods of tears.

او ناگهان در سیل اشک ها غرق شد.

نمونه‌های واقعی

Dobby dissolved again into wails of gratitude.

دابی دوباره در میان ناله‌های قدردانی محو شد.

منبع: Harry Potter and the Chamber of Secrets

The coalition dissolved after the war ended.

ائتلاف پس از پایان جنگ منحل شد.

منبع: Entering Harvard University

Some problems are better dissolved than solved.

برخی مشکلات بهتر است که حل نشوند تا حل شوند.

منبع: The wisdom of Laozi's life.

Limestone has a strange property that it dissolves in rain water.

لسیتون دارای ویژگی عجیبی است که در آب باران حل می شود.

منبع: Beautiful China

Still, the state would struggle to actually dissolve the district.

با این حال، ایالت برای انحلال منطقه تلاش زیادی خواهد کرد.

منبع: Vox opinion

Vague hills dissolve into night void.

تپه های مبهم در تاریکی شب محو می شوند.

منبع: Selected English Translations of Ancient Poetry by Xu Yuanchong

After a messy spat, plans for a state exchange dissolved.

پس از یک مشاجره آشفته، طرح های تبادل ایالتی از بین رفت.

منبع: The Economist - Comprehensive

How'd Bruce take it when you dissolved the partnership?

وقتی مشارکت را منحل کردید، بروس چه واکنشی نشان داد؟

منبع: Ozark.

Which of these empire dissolved the most recently?

کدام یک از این امپراطوری ها اخیراً بیشتر از بین رفته است؟

منبع: CNN 10 Student English Compilation April 2021

Right? Barry, can you dissolve half an ounce of gelatine?

درسته؟ بری، می توانی نصف انس ژلاتین را حل کنی؟

منبع: Gourmet Base

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید