gashed

[ایالات متحده]/ɡæʃt/
[بریتانیا]/ɡæʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته‌ای از gash

عبارات و ترکیب‌ها

gashed wound

زخم خراشیده

gashed skin

پوست خراشیده

gashed surface

سطح خراشیده

gashed edge

لبه خراشیده

gashed area

منطقه خراشیده

gashed thigh

ران خراشیده

gashed arm

بازوی خراشیده

gashed foot

پای خراشیده

gashed cheek

گونه خراشیده

gashed forehead

پیشانی خراشیده

جملات نمونه

the tree was gashed by the strong winds during the storm.

درخت در اثر وزش شدید بادهای تند در طول طوفان خراشیده شد.

he gashed his hand while trying to open the can.

او در حالی که سعی داشت قوطی را باز کند، دست خود را خراشید.

the artist gashed the canvas to create a dramatic effect.

هنرمند برای ایجاد جلوه‌ای دراماتیک، بوم نقاشی را خراشید.

after the accident, her leg was badly gashed.

پس از حادثه، پای او به شدت خراشیده شده بود.

the gashed surface of the rock indicated a recent landslide.

سطح خراشیده شده سنگ نشان دهنده ریزش زمین اخیر بود.

he gashed the paper with scissors to make confetti.

او با استفاده از قیچی، کاغذ را خراشید تا کنفتی درست کند.

the soldier gashed his enemy’s armor with a sword.

سرباز با شمشیر زره دشمن را خراشید.

she gashed her foot on the broken glass.

او پای خود را روی شیشه شکسته خراشید.

the gash in the wall was a result of the explosion.

خراشی که در دیوار وجود داشت، نتیجه انفجار بود.

he felt a sharp pain after he gashed his arm on the fence.

او بعد از خراشیدن بازوی خود به نرده، درد شدیدی احساس کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید