gashed wound
زخم خراشیده
gashed skin
پوست خراشیده
gashed surface
سطح خراشیده
gashed edge
لبه خراشیده
gashed area
منطقه خراشیده
gashed thigh
ران خراشیده
gashed arm
بازوی خراشیده
gashed foot
پای خراشیده
gashed cheek
گونه خراشیده
gashed forehead
پیشانی خراشیده
the tree was gashed by the strong winds during the storm.
درخت در اثر وزش شدید بادهای تند در طول طوفان خراشیده شد.
he gashed his hand while trying to open the can.
او در حالی که سعی داشت قوطی را باز کند، دست خود را خراشید.
the artist gashed the canvas to create a dramatic effect.
هنرمند برای ایجاد جلوهای دراماتیک، بوم نقاشی را خراشید.
after the accident, her leg was badly gashed.
پس از حادثه، پای او به شدت خراشیده شده بود.
the gashed surface of the rock indicated a recent landslide.
سطح خراشیده شده سنگ نشان دهنده ریزش زمین اخیر بود.
he gashed the paper with scissors to make confetti.
او با استفاده از قیچی، کاغذ را خراشید تا کنفتی درست کند.
the soldier gashed his enemy’s armor with a sword.
سرباز با شمشیر زره دشمن را خراشید.
she gashed her foot on the broken glass.
او پای خود را روی شیشه شکسته خراشید.
the gash in the wall was a result of the explosion.
خراشی که در دیوار وجود داشت، نتیجه انفجار بود.
he felt a sharp pain after he gashed his arm on the fence.
او بعد از خراشیدن بازوی خود به نرده، درد شدیدی احساس کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید