severed

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. جدا; قطع شده
v. قطع کردن; قطع ارتباط; جدا کردن
Word Forms
قسمت سوم فعلsevered
زمان گذشتهsevered

جملات نمونه

the head was severed from the body.

سر از بدن جدا شد.

rejoin the severed finger

انگشت جدا شده را دوباره به هم وصل کنید

The church severed into two factions.

کلیسای به دو فرقه تقسیم شد.

We have severed diplomatic relations with that country.

ما روابط دیپلماتیک با آن کشور را قطع کرده ایم.

Mis understandings severed the two friends.

سوء تفاهمات دو دوست را از هم جدا کرد.

The rope severed under the strain.

طناب در اثر فشار پاره شد.

The doctor said I'd severed a vessel in my leg.

دکتر گفتم یک رگ در پایم پاره کردم.

the blow almost severed his head from his body.

ضربه تقریباً سرش را از بدنش جدا کرد.

The United States severed diplomatic relations with Cuba in 1961.

ایالات متحده در سال 1961 روابط دیپلماتیک با کوبا را قطع کرد.

She instead scarred her with her blade, and severed the Rhen-Orm biocomputer antenna.

او به جای آن با تیغ خود او را زخمی کرد و آنتن بیوکامپیوتر رن-آرم را قطع کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید