cutting-edge
نوین
haircut
کوتاهی مو
cutting board
تخته برش
cutlery
وسایل غذاخوری
cut off
قطع شد
cut down
قطع کردن
cut in
وارد شدن
cut into
برش دادن به داخل
cut out
حذف کردن
cut back
کاهش دادن
cut short
کوتاه کردن
cut from
برداشتن از
cut through
میان بر زدن
cut down on
کاهش دادن
cut up
خرد کردن
cut back on
کاهش دادن
cut on
ادامه دادن
short cut
میانبر
cut away
دور کردن
tax cut
کاهش مالیات
power cut
قطع برق
cut across
عبور از
cut flower
گلهای بریده
cut out for
مناسب بودن برای
cut it with a knife.
آن را با چاقو برش بزن.
That was a cut at me.
آن ضربه به من بود.
a cut in a speech.
یک برش در یک سخنرانی.
a cut in salary.
کاهش حقوق.
cut the noise; cut an engine.
صدا را کم کن؛ موتور را خاموش کن.
a cut of beef; a cut of cloth.
یک برش گوشت؛ یک برش پارچه.
cut to a dentist's surgery.
رفتن به مطب دندانپزشک.
cut the meat into dice.
گوشت را به شکل مکعبی برش بزن.
cut out the dramatics.
نمایش را کنار بگذار.
cut the pastry into rounds.
خمیر شیرینی را به شکل دایره برش بزن.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید