severe

[ایالات متحده]/sɪˈvɪə(r)/
[بریتانیا]/sɪˈvɪr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سخت; شدید; جدی

عبارات و ترکیب‌ها

severe weather

شرایط آب و هوایی شدید

severe pain

درد شدید

severe punishment

مجازات شدید

severe consequences

پیامدهای شدید

severe injury

آسیب شدید

severe test

آزمون شدید

severe cold

سرما شدید

severe winter

زمستان شدید

severe environment

محیط شدید

severe stress

استرس شدید

severe condition

وضعیت شدید

severe storm

طوفان شدید

severe strain

بار سنگین

severe frost

یخ‌زدگی شدید

severe discipline

انضباط شدید

جملات نمونه

This is a severe test.

این یک آزمون جدی است.

severe pain; a severe storm.

درد شدید؛ یک طوفان شدید.

a severe bout of flu.

یک دوره شدید آنفولانزا

got a severe concussion.

ضربه مغزی شدید دریافت کرد.

a severe shortage of technicians.

یک کمبود شدید از تکنسین ها.

a severe attack of asthma.

حمله شدید آسم

spoke in a severe voice.

با لحنی جدی صحبت کرد.

a severe black dress.

یک لباس مشکی جدی.

a severe attack of toothache

یک حمله شدید دندان‌درد

There is a severe shortage of fuel.

کمبود شدید سوخت وجود دارد.

severe thyroid insufficiency

کم‌کاری شدید تیروئید

a severe case of food poisoning

یک مورد شدید مسمومیت غذایی

children with severe physical disabilities.

کودکانی با معلولیت های جسمی شدید.

a severe earthquake shook the area.

یک زلزله شدید منطقه را به لرزه درآورد.

The pain was severe, but tolerable.

درد شدید بود، اما قابل تحمل.

The general had a severe manner.

ژنرال رفتاری جدی داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید