groundwork

[ایالات متحده]/'graʊn(d)wɜːk/
[بریتانیا]/'graʊnd'wɝk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کار بنیادین; کار آماده‌سازی.

عبارات و ترکیب‌ها

lay the groundwork

گذاشتن پایه و اساس

prepare the groundwork

آماده سازی پایه و اساس

جملات نمونه

laid the groundwork for future negotiations.

زمینه را برای مذاکرات آینده فراهم کرد.

the groundwork for change had been laid.

زمینه تغییرات ایجاد شده بود.

A preliminary groundwork must be laid this year.

یک پایه اولیه باید امسال ایجاد شود.

The soil magnetism data is the groundwork of biomagnetism application in agriculture.

داده‌های مغناطیس خاک، پایه کاربرد زیومغناطیس در کشاورزی است.

The first meeting laid the groundwork for the final agreement.

جلسه اول مقدمات توافق نهایی را فراهم کرد.

the inquiry's findings are expected to lay the groundwork for a complete overhaul of the system.

پیش‌بینی می‌شود یافته‌های تحقیق، زمینه یک بازسازی کامل سیستم را فراهم کند.

We are already doing the groundwork for the introduction of the scheme next year.

ما در حال حاضر مقدمات معرفی طرح در سال آینده را انجام می‌دهیم.

Mathematical model of seepage flow about waterlocks groundwork is set up, Infiltration room and haplont are ascertained too. Engineering example is given.

مدل ریاضی جریان نفوذی در مورد پایه و اساس قفل آب تنظیم شده است، اتاق نفوذ و هپلون نیز تعیین شده است. یک مثال مهندسی ارائه شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید