hardship

[ایالات متحده]/ˈhɑːdʃɪp/
[بریتانیا]/ˈhɑːrdʃɪp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سختی، وضعیت دشوار

عبارات و ترکیب‌ها

economic hardship

مشکلات اقتصادی

جملات نمونه

bear hardship without complaint

تحمل سختی‌ها بدون شکایت

be indifferent to hardships and dangers

بی‌تفاوت بودن نسبت به سختی‌ها و خطرات

to fatigue, hardship and misfortune.

به خستگی، سختی و بدبختی

without fear of hardship or death

بدون ترس از سختی یا مرگ

share the joys and hardships of the masses

به اشتراک گذاشتن شادی‌ها و سختی‌های مردم

He bore all hardships bravely.

او با شجاعت تمام سختی‌ها را تحمل کرد.

Hardship and penury wore him out before his time.

سختی و فقر او را قبل از موعد از پا درآوردند.

the war came as a rude awakening to the hardships of life.

جنگ به عنوان یک بیداری ناخوشایند برای سختی‌های زندگی بود.

Hardship disposes man to meet adversity.

مشکلات انسان را برای مقابله با سختی ها آماده می کند.

Early hardships were the making of him.

سختی‌های اولیه‌ی زندگی او را ساخته بودند.

He underwent a lot of hardships in his childhood.

او سختی‌های زیادی را در دوران کودکی‌اش تجربه کرد.

He won through the hardships of his early life.

او با پشت سر گذاشتن سختی‌های دوران اولیه‌ی زندگی‌اش پیروز شد.

mauger all hardships, they pursued their journey cheerily.

با وجود تمام سختی‌ها، آن‌ها با خوشحالی سفر خود را ادامه دادند.

Even the King and Queen experienced hardship during the war.

حتی پادشاه و ملکه نیز در طول جنگ سختی را تجربه کردند.

When he was a child, he went through one hardship after another.

وقتی که کودک بود، یک سختی پشت سر یک سختی دیگر را تجربه کرد.

He was willing to face any hardship in fulfillment of his duty.

او حاضر بود هرگونه سختی را برای انجام وظیفه‌اش تحمل کند.

To be the first to bear hardship and the last to enjoy comfort is our credo.

اولین کسی باشید که سختی را تحمل کنید و آخرین کسی باشید که از راحتی لذت ببرید، این عقیده ماست.

نمونه‌های واقعی

Government policy seems unlikely to alleviate these hardships.

به نظر می‌رسد سیاست دولت بعید است که بتواند این سختی‌ها را کاهش دهد.

منبع: The Economist (Summary)

The flooding is creating even worse hardship for residents.

سیل‌، باعث ایجاد سختی‌های بیشتر برای ساکنان شده است.

منبع: VOA Standard English_Americas

It will work no hardship on me.

برای من مشکلی ایجاد نخواهد کرد.

منبع: Gone with the Wind

Forecasters are warning of serious economic hardship ahead.

پیش‌بینی‌کنندهها نسبت به سختی اقتصادی جدی در آینده هشدار می‌دهند.

منبع: CNN 10 Student English September 2022 Collection

Many poor nations are still suffering financial hardship.

بسیاری از کشورهای فقیر هنوز هم از سختی‌های مالی رنج می‌برند.

منبع: Lai Shixiong Advanced English Vocabulary 3500

He looked upon privation as no hardship.

او محرومیت را به عنوان مشکلی نمی‌دید.

منبع: The Moon and Sixpence (Condensed Version)

The discipline of his early hardships contributed to his success.

انضباط سختی‌های اولیه‌اش به موفقیت او کمک کرد.

منبع: Liu Yi's breakthrough of 5000 English vocabulary words.

That they can help people cope with emotional and physical hardships.

که آنها می‌توانند به مردم کمک کنند تا با سختی‌های عاطفی و جسمی کنار بیایند.

منبع: CNN 10 Student English March 2021 Collection

It could be a hardship or condition from which we suffer.

ممکن است یک سختی یا وضعیتی باشد که ما از آن رنج می‌بریم.

منبع: VOA Slow English - Word Stories

And all the hippos of the Okavango will face real hardship.

و تمام سیاه‌پوستان اوکاوانگو با سختی واقعی روبرو خواهند شد.

منبع: The mysteries of the Earth

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید