challenges

[ایالات متحده]/ˈtʃælɪndʒɪz/
[بریتانیا]/ˈtʃælɪndʒiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک کار یا مشکل دشوار که باید برطرف شود؛ خواسته‌ها یا نیازهایی که از کسی مطرح می‌شود؛ سوالی از هویت یا مقام، اغلب توسط نگهبانان؛ تردید یا شک درباره چیزی یا کسی

عبارات و ترکیب‌ها

face challenges

چالش‌ها را مواجه شدن

overcome challenges

غلبه بر چالش‌ها

embrace challenges

پذیرش چالش‌ها

meet challenges

برخورد با چالش‌ها

accept challenges

پذیرش چالش‌ها

address challenges

رسیدگی به چالش‌ها

recognize challenges

تشخیص چالش‌ها

create challenges

ایجاد چالش‌ها

identify challenges

شناسایی چالش‌ها

confront challenges

مقابله با چالش‌ها

جملات نمونه

we face many challenges in our daily lives.

ما با چالش‌های بسیاری در زندگی روزمره خود روبرو هستیم.

overcoming challenges can lead to personal growth.

غلبه بر چالش‌ها می‌تواند منجر به رشد شخصی شود.

she enjoys taking on new challenges at work.

او از پذیرش چالش‌های جدید در محل کار لذت می‌برد.

they are preparing for the challenges ahead.

آنها برای چالش‌های پیش رو آماده می‌شوند.

he views challenges as opportunities for improvement.

او چالش‌ها را به عنوان فرصت‌هایی برای بهبود می‌بیند.

many students encounter challenges during their studies.

بسیاری از دانش‌آموزان در طول تحصیلات خود با چالش‌هایی روبرو می‌شوند.

we need to address the challenges facing our community.

ما باید به چالش‌هایی که جامعه ما با آن روبرو است رسیدگی کنیم.

she has a positive attitude towards challenges.

او نگرش مثبتی نسبت به چالش‌ها دارد.

facing challenges can build resilience.

مواجهه با چالش‌ها می‌تواند تاب‌آوری را تقویت کند.

he often shares his experiences with challenges.

او اغلب تجربیات خود را با چالش‌ها به اشتراک می‌گذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید