willfully ignored
نادیده گرفتن عمدی
willfully misleading
گمراه کننده عمدی
willfully defiant
اعترض عمدی
willfully blind
کور عمدی
willfully destructive
خرابکار عمدی
willfully disobeyed
نادیده گرفتن عمدی
willfully reckless
بی فکر عمدی
willfully neglecting
غفلت عمدی
willfully inaccurate
غلط عمدی
willfully silent
سکوت عمدی
the child willfully ignored his parents' instructions.
کودک عمداً از دستورالعملهای والدین خود غافل شد.
she willfully chose to pursue a career in the arts.
او عمداً تصمیم گرفت شغلی در هنر دنبال کند.
he willfully disobeyed the court order, facing serious consequences.
او عمداً دستور دادگاه را نادیده گرفت و با عواقب جدی روبرو شد.
the team willfully worked late to finish the project on time.
تیم عمداً برای اتمام پروژه به موقع، شیفت شب کار کرد.
the company willfully suppressed any negative feedback from customers.
شرکت عمداً هرگونه بازخورد منفی از مشتریان را سرکوب کرد.
he willfully spent all his savings on a risky investment.
او عمداً تمام پس انداز خود را روی یک سرمایه گذاری پر ریسک خرج کرد.
the suspect willfully lied to the police during the investigation.
متهم عمداً در طول تحقیقات به پلیس دروغ گفت.
the politician willfully avoided answering the difficult questions.
سیاستمدار عمداً از پاسخ دادن به سؤالات دشوار خودداری کرد.
the software willfully crashed, causing data loss.
نرم افزار عمداً خراب شد و باعث از دست رفتن داده ها شد.
the student willfully skipped class to hang out with friends.
دانشجو عمداً کلاس را برای گذراندن وقت با دوستانش ترک کرد.
the dog willfully chewed on the furniture despite being told not to.
سگ با وجود اینکه به او گفته بودند، عمداً به مبلمان هاج و واج کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید