by himself
به تنهایی
for himself
برای خودش
himself alone
تنها خودش
all by himself
کاملاً به تنهایی
He himself is a teacher.
او خود یک معلم است.
he drank himself into a stupor.
او خود را به حالت مدهوش درآورد.
He himself found the courage.
او خودش شجاعت را پیدا کرد.
the Irishman swung himself into the saddle.
ایرلندی خود را به زین اسب انداخت.
He became himself again.
او دوباره خودِ سابق شد.
Tom thought himself into a dilemma.
تام خود را در یک دو راهی متصور شد.
threw himself on the mercy of the court.
خود را به مرحمت دادگاه انداخت.
He will drink himself to death.
او خود را به نوشیدن تا مرگ خواهد رساند.
He lost himself to her.
او خود را به او باخت.
He stood himself upright.
او خود را سرپا ایستاد.
He swore to avenge himself on the mafia.
او قسم خورد که انتقام بگیرد از مافیا.
Blooey! He shot himself dead.
بلویی! او خود را به قتل رساند.
he buried himself in work.
او خود را در کار غرق کرد.
he buttoned himself into the raincoat.
او خودش را در بارانی جا دکمه کرد.
he commanded himself with an effort.
او خود را با زحمت کنترل کرد.
he found himself with an ample competence and no obligations.
او متوجه شد که با توانایی فراوان و بدون تعهداتی است.
he delivered himself of a sermon.
او یک واعظ را به خود ارائه داد.
he disguised himself as a girl.
او خود را به شکل یک دختر درآورد.
he sought to distance himself from the proposals.
او سعی کرد خود را از پیشنهادها دور کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید