own

[ایالات متحده]/əʊn/
[بریتانیا]/on/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. متعلق به خود، انجام شده توسط خود

vt. داشتن، تصدیق کردن

عبارات و ترکیب‌ها

my own

مال من

your own

مال شما

on their own

به تنهایی

of his own

مال خودش

of your own

مال شما

on your own

به تنهایی

own brand

برند اختصاصی

on his own

به تنهایی

on my own

به تنهایی

of one's own

مال خود

on our own

به تنهایی

on one's own

به تنهایی

own risk

خطرات خود

own one's feelings

کنترل احساسات خود داشتن

own goal

گل به خودی

own weight

وزن خود

own up

پذیرفتن مسئولیت

make one's own

ساختن خود

جملات نمونه

a dream of owning their own business.

یک رویای داشتن کسب و کار خود

the owner of the house

صاحب خانه

be one's own trumpeter

خودشان مژده‌گو باشند

But it is the intrada to own the book.

اما این مقدمه برای داشتن کتاب است.

They do not own the land in perpetuity.

آنها مالکیت ابدی زمین را ندارند.

they bake their own bread and cakes.

آنها نان و کیک خود را می پزند.

they were deep in their own thoughts.

آنها عمیقاً در افکار خود غوطه ور بودند.

he was in the devil's own hurry.

او در شتاب شیطانی بود.

they each have their own personality.

هر کدام شخصیت خاص خود را دارند.

the original owner of the house.

صاحب اصلی خانه.

the rightful owner of the jewels.

صاحب حق‌دار جواهرات

they should leave for their own safety.

آنها باید برای حفظ امنیت خود از آنجا خارج شوند.

the woman that owns the place.

زنی که صاحب آن مکان است.

inquire into thine own heart.

به درون خود بنگرید.

glory in one's own disgrace

افتخار به رسوایی خود

go by one's own decision

طبق تصمیم خود عمل کنید

the architect of one's own fortunes

معمار سرنوشت خود

consult one's own convenience

مشورت با توجه به راحتی خود

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید