implicitly

[ایالات متحده]/im'plisitli/
[بریتانیا]/ɪmˈplɪsɪtlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. بدون هیچ شک یا تردید؛ به طور مطلق؛ به طریقی که ضمنی است اما به طور مستقیم بیان نشده است

جملات نمونه

I trust you implicitly.

من به شما به طور کامل اعتماد دارم.

a lorry driver implicitly undertakes that he is reasonably skilled as a driver.

یک راننده کامیون به طور ضمنی متعهد می‌شود که به طور منطقی مهارت کافی به عنوان راننده دارد.

The agreement was implicitly understood by both parties.

توافق به طور ضمنی توسط هر دو طرف درک شد.

She implicitly trusted her best friend with her deepest secrets.

او به طور ضمنی به بهترین دوستش با اسرار عمیقش اعتماد کرد.

His silence implicitly indicated his disapproval.

سکوت او به طور ضمنی نشان دهنده نارضایتی او بود.

The new policy implicitly encourages employees to take more initiative.

سیاست جدید به طور ضمنی کارکنان را تشویق می‌کند تا ابتکار عمل بیشتری از خود نشان دهند.

By nodding, she implicitly agreed to the plan.

با سر تکان دادن، او به طور ضمنی با طرح موافقت کرد.

The teacher's raised eyebrow implicitly warned the students to behave.

ابروهای درهم کشیده معلم به طور ضمنی به دانش آموزان هشدار می داد که رفتار کنند.

The tone of his voice implicitly conveyed his disappointment.

لحن صدای او به طور ضمنی ناامیدی او را نشان داد.

Her actions implicitly suggested that she was not interested in the project.

اقدامات او به طور ضمنی نشان داد که او به پروژه علاقه ای ندارد.

The company's logo implicitly represents its core values.

لوگوی شرکت به طور ضمنی نمایانگر ارزش های اصلی آن است.

The novel's ending implicitly leaves readers to interpret the characters' fates.

پایان رمان به طور ضمنی خوانندگان را آزاد می گذارد تا سرنوشت شخصیت ها را تفسیر کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید