interject a comment into a conversation;
یک نظر را در یک مکالمه وارد کنید;
she interjected the odd question here and there.
او این سؤال عجیب را اینجا و آنجا مطرح کرد.
I hate to interject a note of realism, but we don’t have any money to do any of this.
متاسفم که باید یک نکته واقعبینانه را مطرح کنم، اما ما پولی برای انجام هیچکدام از این کارها نداریم.
She couldn't help but interject with her opinion during the meeting.
او نتوانست در طول جلسه از ارائه نظر خودداری کند.
It's rude to constantly interject while someone else is speaking.
این بیادبانه است که در حالی که شخص دیگری صحبت میکند، دائماً صحبت را قطع کنید.
He tried to interject some humor into the conversation.
او سعی کرد کمی طنز را وارد گفتگو کند.
Feel free to interject if you have any questions or concerns.
اگر سؤال یا نگرانی دارید، آزادید صحبت را قطع کنید.
She interjected with a relevant example to support her argument.
او با یک مثال مرتبط برای حمایت از استدلال خود صحبت را قطع کرد.
I didn't want to interject, but I felt I had to clarify the misunderstanding.
نمیخواستم صحبت را قطع کنم، اما احساس کردم که باید سوء تفاهم را روشن کنم.
He interjected abruptly, changing the course of the conversation.
او ناگهان صحبت را قطع کرد و مسیر گفتگو را تغییر داد.
The teacher encouraged students to interject with their own thoughts and opinions.
معلم از دانشآموزان خواست تا با افکار و نظرات خود صحبت را قطع کنند.
She interjected a question that caught everyone off guard.
او سؤالی مطرح کرد که همه را غافلگیر کرد.
It's important to interject at the right moment to make your point effectively.
برای بیان موثر نظر خود، مهم است که در زمان مناسب صحبت را قطع کنید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید