interpose an objection
وارد کردن اعتراض
to interpose remarks in a conversation
برای وارد کردن نظرات در یک مکالمه
if I might interpose a personal remark here.
اگر اجازه داشته باشم یک نکته شخصی اینجا مطرح کنم.
the memo interposes no objection to issuing a discharge.
یادداشت اعتراضی نسبت به صدور گواهی ندارد.
He interposed his authority.
او اقتدار خود را اعمال کرد.
he interposed himself between her and the top of the stairs.
او خود را بین او و بالای پلهها قرار داد.
The reporter interposed a few questions into the minister's speech.
گزارشگر چند سوال را در سخنرانی وزیر وارد کرد.
interposed himself between the scrapping boys. See also Synonyms at broach 1
خود را بین پسرانی که در حال مشاجره بودند قرار داد. همچنین برای یافتن مترادف ها به broach 1 مراجعه کنید.
The scholar thinks cranky condition appears is interpose at paranoiac and cranky model a kind of condition between the schizophrenia.
دانشمند فکر میکند ظاهر شدن وضعیت بداختاه در میان پارانویا و مدل بداختاه نوعی وضعیت بین اسکیزوفرنیا است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید