interlocked

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈlɒkt/
[بریتانیا]/ˌɪntərˈlɑːkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته مشارکت interlock
n. پارچه بافتنی دو سوزنه

عبارات و ترکیب‌ها

interlocked fingers

انگشتان قفل شده

interlocked gears

چرخ دنده های قفل شده

interlocked chains

زنجیرهای قفل شده

interlocked arms

بازوهای قفل شده

interlocked minds

ذهن های قفل شده

interlocked pathways

مسیرهای قفل شده

interlocked designs

طرح های قفل شده

interlocked relationships

روابط قفل شده

interlocked systems

سیستم های قفل شده

interlocked ideas

ایده های قفل شده

جملات نمونه

the two gears are interlocked perfectly.

دو چرخ دنده به طور کامل به هم گره خورده اند.

her fingers interlocked with his as they walked.

انگشتانش در حالی که قدم می زدند، با انگشتان او گره خورد.

the puzzle pieces interlocked seamlessly.

قطعات پازل به طور یکپارچه به هم گره خوردند.

they interlocked their arms while dancing.

در حالی که می رقصیدند، دست هایشان را به هم گره زدند.

the chains interlocked to form a strong bond.

زنجیرها برای ایجاد یک پیوند قوی به هم گره خوردند.

the two strategies interlocked to create a comprehensive plan.

دو استراتژی برای ایجاد یک برنامه جامع با هم گره خوردند.

our lives are interlocked in many ways.

زندگی ما در بسیاری از جنبه ها با هم گره خورده است.

the interlocked fingers showed their unity.

انگشتان به هم گره خورده نشان دهنده وحدت آنها بود.

the interlocked designs created a stunning visual effect.

طرح های به هم گره خورده جلوه بصری خیره کننده ای ایجاد کردند.

they interlocked their plans to achieve a common goal.

آنها برای دستیابی به یک هدف مشترک برنامه های خود را با هم گره زدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید