combined

[ایالات متحده]/kəm'baɪnd/
[بریتانیا]/kəm'baɪnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. متحد; مرتبط
v. به هم آوردن یا پیوستن; متحد کردن
Word Forms
قسمت سوم فعلcombined
زمان گذشتهcombined

عبارات و ترکیب‌ها

combined effort

تلاش مشترک

combined total

مجموع ترکیبی

combined forces

نیروهای متحد

combined with

ترکیب شده با

combined cycle

چرخه ترکیبی

combined action

اقدام ترکیبی

combined system

سیستم ترکیبی

combined water

آب ترکیبی

combined model

مدل ترکیبی

combined type

نوع ترکیبی

combined transport

حمل و نقل ترکیبی

combined load

بار ترکیبی

combined mechanism

مکانیزم ترکیبی

combined enterprise

شرکت ترکیبی

combined index

شاخص ترکیبی

combined code

کد ترکیبی

combined stress

اضطراب ترکیبی

جملات نمونه

the sum of the team's combined experience.

مجموع تجربه تیمی

Perseverance combined with energy is necessary to success in life.

پشتکار همراه با انرژی برای موفقیت در زندگی ضروری است.

They combined their holiday with a visit to their relatives.

آنها تعطیلات خود را با دیدن اقوام خود ترکیب کردند.

the digital data were combined, or mosaicked, to delineate counties.

داده های دیجیتال ترکیب یا موزاییک شدند تا مناطق را مشخص کنند.

Your diligence combined with your innate talents indicate adynamic future.

کوشش و استعدادهای ذاتی شما نشان دهنده آینده ای پویا است.

Objective To observe the response of the treatment of combined enzootic -periodontal Lesions.

هدف: مشاهده پاسخ به درمان ضایعات مزودنتیال - عفونی ترکیب شده.

15、These two factors combined to make the problem insolvable.

۱۵. این دو عامل با هم ترکیب شدند و باعث شدند حل مشکل غیرممکن شود.

The Coda features the tune combined with an evocative countermelody in the piano.

کدا شامل ملودی ترکیب شده با یک کنترملودی دلنشین در پیانو است.

Objective To observe the treatments for enchondroma combined pathological fracture at metacarpal or phalanx.

هدف: مشاهده درمان های اندوکندروما همراه با شکستگی پاتولوژیک در متاکارپال یا فالانکس.

Conclusion Pharyngoplasty combined with speech therapy is effective in the treatment of patients with CVPI.

نتیجه گیری: فارنکوپلاستی همراه با گفتاردرمانی در درمان بیماران مبتلا به CVPI موثر است.

With the individual music style, the work combined exoticism with creation method of polytonality.

با سبک موسیقی فردی، اثر، غریبه‌گرایی را با روش ایجاد پلی‌تونی ترکیب کرد.

Objective:To understand the effect of Buspirone combined with hypnotherapy in the treatment of anxiety neurosis.

هدف: درک اثر بوسپیرون همراه با هیپنوتراپی در درمان نوروز اضطراب.

Objective To investigate the synergistic analgesic action of rotundine combined with subthreshold dose of dolantin.

هدف بررسی اثرات افزایشی ضد درد روتوندین همراه با دوز آستانه پایین دولانتین بود.

The two small shops combined to make a large one.

دو مغازه کوچک با هم ترکیب شدند تا یک مغازه بزرگ ایجاد شود.

The two principal political parties have combined to form a government.

دو حزب سیاسی اصلی با هم ترکیب شده اند تا یک دولت تشکیل دهند.

Radiotherapy combined with some medicine is usually attended with good results.

رادیوتراپی همراه با برخی داروها معمولاً با نتایج خوبی همراه است.

I’m going to Hawaii for pleasure combined with business.

من برای تفریح ​​همراه با کار به هاوایی خواهم رفت.

the combined forces of MI5 and Scotland Yard

نیروهای متحد MI5 و اسکاتلند یارد

We used a combined regimen of injection treatment and radiation therapy.

ما از یک رژیم ترکیبی از درمان تزریقی و رادیوتراپی استفاده کردیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید