interlope in
وارد شدن به
interlope with
وارد شدن با
interlope among
وارد شدن در میان
interlope over
وارد شدن بر روی
interlope into
وارد شدن به
interlope against
وارد شدن علیه
interlope beyond
فراتر از ورود
interlope through
وارد شدن از طریق
interlope for
وارد شدن برای
interlope during
وارد شدن در طول
they tried to interlope in our private conversation.
آنها سعی کردند در مکالمه خصوصی ما دخالت کنند.
it's not polite to interlope in someone else's business.
دخالت در امور دیگران مؤدبانه نیست.
he tends to interlope during meetings without permission.
او معمولاً بدون اجازه در جلسات دخالت می کند.
she felt uncomfortable when strangers interlope in her family matters.
وقتی افراد غریبه در امور خانواده او دخالت می کردند، او احساس ناراحتی می کرد.
we should avoid interloping in their negotiations.
ما باید از دخالت در مذاکرات آنها خودداری کنیم.
interloping can create tension in any group.
دخالت می تواند باعث ایجاد تنش در هر گروهی شود.
he was warned not to interlope in the project.
به او هشدار داده شد که در پروژه دخالت نکند.
it's best to let them handle it without interloping.
بهتر است اجازه دهید بدون دخالت آنها آن را مدیریت کنند.
interloping can lead to misunderstandings and conflicts.
دخالت می تواند منجر به سوء تفاهم و درگیری شود.
she always seems to interlope when i'm trying to work.
او همیشه به نظر می رسد که وقتی من سعی می کنم کار کنم دخالت می کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید