interlope

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈləʊp/
[بریتانیا]/ˌɪntərˈloʊp/

ترجمه

vi. در یک موضوع دخالت کردن یا مزاحمت ایجاد کردن؛ به حقوق دیگران تجاوز کردن؛ بدون مجوز عمل کردن

عبارات و ترکیب‌ها

interlope in

وارد شدن به

interlope with

وارد شدن با

interlope among

وارد شدن در میان

interlope over

وارد شدن بر روی

interlope into

وارد شدن به

interlope against

وارد شدن علیه

interlope beyond

فراتر از ورود

interlope through

وارد شدن از طریق

interlope for

وارد شدن برای

interlope during

وارد شدن در طول

جملات نمونه

they tried to interlope in our private conversation.

آنها سعی کردند در مکالمه خصوصی ما دخالت کنند.

it's not polite to interlope in someone else's business.

دخالت در امور دیگران مؤدبانه نیست.

he tends to interlope during meetings without permission.

او معمولاً بدون اجازه در جلسات دخالت می کند.

she felt uncomfortable when strangers interlope in her family matters.

وقتی افراد غریبه در امور خانواده او دخالت می کردند، او احساس ناراحتی می کرد.

we should avoid interloping in their negotiations.

ما باید از دخالت در مذاکرات آنها خودداری کنیم.

interloping can create tension in any group.

دخالت می تواند باعث ایجاد تنش در هر گروهی شود.

he was warned not to interlope in the project.

به او هشدار داده شد که در پروژه دخالت نکند.

it's best to let them handle it without interloping.

بهتر است اجازه دهید بدون دخالت آنها آن را مدیریت کنند.

interloping can lead to misunderstandings and conflicts.

دخالت می تواند منجر به سوء تفاهم و درگیری شود.

she always seems to interlope when i'm trying to work.

او همیشه به نظر می رسد که وقتی من سعی می کنم کار کنم دخالت می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید