comprehended

[ایالات متحده]/ˌkɒmprɪˈhɛndɪd/
[بریتانیا]/ˌkɑːmprɪˈhɛndɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. معنی چیزی را درک کرد یا فهمید؛ شامل یا در بر گرفت

عبارات و ترکیب‌ها

fully comprehended

به طور کامل درک شد

partially comprehended

به طور جزئی درک شد

easily comprehended

به راحتی درک شد

never comprehended

هرگز درک نشد

clearly comprehended

به وضوح درک شد

quickly comprehended

به سرعت درک شد

well comprehended

به خوبی درک شد

completely comprehended

کاملاً درک شد

properly comprehended

به درستی درک شد

جملات نمونه

she comprehended the instructions quickly.

او به سرعت دستورالعمل‌ها را درک کرد.

he finally comprehended the concept after the explanation.

او بعد از توضیح مفهوم را درک کرد.

they comprehended the importance of teamwork.

آنها اهمیت کار گروهی را درک کردند.

the student comprehended the lesson thoroughly.

دانش آموز درس را به طور کامل درک کرد.

after reading the book, she comprehended the character's motivations.

بعد از خواندن کتاب، او انگیزه های شخصیت را درک کرد.

he comprehended the nuances of the language.

او ظرافت های زبان را درک کرد.

it took a while, but she finally comprehended the math problem.

مدتی طول کشید، اما او بالاخره مسئله ریاضی را درک کرد.

they comprehended the risks involved in the project.

آنها خطرات مرتبط با پروژه را درک کردند.

she comprehended the emotional depth of the story.

او عمق احساسی داستان را درک کرد.

once he listened carefully, he comprehended her feelings.

وقتی با دقت گوش داد، او احساسات او را درک کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید