interweave

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈwiːv/
[بریتانیا]/ˌɪntərˈwiːv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. مخلوط کردن یا ترکیب (با چیز دیگری)

جملات نمونه

interweave truth with fiction

درهم‌تنیدن حقیقت با خیال

The two storylines interweave throughout the novel.

دو خط داستانی در طول رمان با هم درهم‌تنیده شده‌اند.

The flavors of sweet and savory interweave in this dish.

در این غذا، طعم‌های شیرین و شور با هم درهم‌تنیده شده‌اند.

The director skillfully interweaves flashbacks into the main narrative.

کارگردان به طور ماهرانه صحنه‌های گذشته را در روایت اصلی درهم‌تنیده است.

The artist used different colors to interweave a beautiful pattern.

هنرمند از رنگ‌های مختلف برای درهم‌تنیدن یک الگوی زیبا استفاده کرد.

The history of the two families interweaves in unexpected ways.

تاریخ دو خانواده به روشی غیرمنتظره با هم درهم‌تنیده شده است.

Emotions and memories interweave to create a complex psychological portrait.

احساسات و خاطرات با هم درهم‌تنیده می‌شوند تا چهره‌ای پیچیده روان‌شناختی ایجاد کنند.

The threads of fate interweave to bring the characters together.

نخ‌های سرنوشت برای گرد هم آوردن شخصیت‌ها با هم درهم‌تنیده می‌شوند.

Cultural influences interweave to shape our identity.

تاثیرات فرهنگی با هم درهم‌تنیده می‌شوند تا هویت ما را شکل دهند.

The melody and lyrics interweave to create a beautiful song.

ملودی و متن آهنگ با هم درهم‌تنیده می‌شوند تا یک آهنگ زیبا ایجاد کنند.

Different perspectives interweave to provide a comprehensive understanding of the issue.

دیدگاه‌های مختلف با هم درهم‌تنیده می‌شوند تا درک جامعی از موضوع ارائه دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید