intimate relationship
رابطه صمیمی
intimate friend
دوست صمیمی
intimate contact
تماس صمیمی
on an intimate footing.
در یک رابطه نزدیک.
they are on intimate terms.
آنها در شرایط صمیمی هستند.
their intimate involvement with their community.
درگیری صمیمانه آنها با جامعهشان.
an intimate knowledge of the software.
دانش صمیمی از نرمافزار.
the intimate structure of matter.
ساختار صمیمی ماده.
He was intimate with her.
او با او صمیمی بود.
an intimate little Italian restaurant.
یک رستوران ایتالیایی کوچک و صمیمی.
intimate one's approval of a plan
تایید یک طرح را به طور غیرمستقیم اعلام کردن
He is my intimate friend.
او دوست صمیمی من است.
This is an intimate knowledge of African religions.
این دانش صمیمی از ادیان آفریقایی است.
the moil of his intimate thoughts.
دردسر افکار صمیمی او.
An intimate friendship grew up between them.
یک دوستی صمیمی بین آنها شکل گرفت.
I have long been intimate with him.
مدتهاست که با او صمیمیام.
He intimated to do this work.
او به طور غیرمستقیم اشاره کرد که این کار را انجام دهد.
going into intimate details of his sexual encounters.
وارد جزئیات صمیمی تجربیات جنسیاش شدن.
his most intimate and self-revealing book.
صمیمیترین و خودافشاگرانهترین کتاب او.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید