law

[ایالات متحده]/lɔː/
[بریتانیا]/lɔː/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سیستم حقوقی; حقوق شناسی; دادخواست; حاکمیت بر اساس قوانین; دایره قضایی
vi. شکایت کردن; متهم کردن
vt. متهم کردن; علیه کسی دادخواست دادن

عبارات و ترکیب‌ها

criminal law

قانون جزایی

civil law

قانون مدنی

international law

قانون بین‌المللی

by law

بر اساس قانون

law enforcement

اجرای قانون

rule of law

حاکمیت قانون

contract law

قانون قراردادها

in law

در قانون

common law

قانون عرفی

administrative law

قانون اداری

basic law

قانون اساسی

tax law

قانون مالیاتی

company law

قانون شرکت

economic law

قانون اقتصادی

law firm

شرکت حقوقی

control law

قانون کنترل

law school

مدرسه حقوق

copyright law

قانون حق نسخه‌برداری

environmental law

قانون محیط زیست

labor law

قانون کار

جملات نمونه

the law of gravity.

قانون گرانش

a by-law must not be repugnant to the general law of the country.

یک قانون فرعی نباید مغایر با قانون کلی کشور باشد.

the law of supply and demand; the law of averages.

قانون عرضه و تقاضا؛ قانون میانگین

the laws of arithmetic.

قوانین حسابی

the law of universal gravitation.

قانون جهانی گرانش

the laws of the game.

قوانین بازی

the second law of thermodynamics.

قانون دوم ترمودینامیک

the necessity for law and order.

ضرورت قانون و نظم

the law of conservation of mass

قانون بقای جرم

the reign of law in nature

حاکمیت قانون در طبیعت

subject to the law of the land

موضوع قانون کشور

the laws of nature.

قوانین طبیعت.

the laws of the realm

قوانین قلمرو

do as the law requires

همانطور که قانون می‌طلبد انجام دهید

restore law and order.

قانون و نظم را بازگردانید.

The law go into abeyance.

قانون به حالت تعلیق در می‌آید.

Newton's law of gravity

قانون گرانش نیوتن

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید