righteousness

[ایالات متحده]/ˈraɪtʃəsnəs/
[بریتانیا]/ˈraɪtʃəsnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت یا حالت درست یا عادل بودن؛ کیفیت فضیلت و درستکاری اخلاقی.

عبارات و ترکیب‌ها

uphold righteousness

حفظ عدالت

جملات نمونه

the influx of righteousness into our brains

جریان درستکاری به مغزهای ما

Christ's righteousness has been imputed to us.

عدالت مسیح به ما نسبت داده شده است.

Li: Righteousness, reciprocity. Often compared to the term Arete by Western Magi.

لی: درستکاری، متقابل بودن. اغلب با اصطلاح آرتِه توسط جادوگران غربی مقایسه می‌شود.

By recalling the old monition on present, we could scientifically identify the relationship between righteousness and benefits and combine them effectively.

با یادآوری تذکر قدیمی در مورد حال، می‌توانیم رابطه بین درستکاری و منافع را به طور علمی شناسایی و آنها را به طور مؤثر ترکیب کنیم.

Acts 13:10 And said, O you who are full of all deceit and all unscrupulousness, son of the devil, enemy of all righteousness, will you not cease perverting the straight ways of the Lord?

اعمال 13: 10 و گفت: ای شما که از همه فریب و بی رحمی پر هستید، پسر شیطان، دشمن همه عدالت، آیا دست از تحریف راه راست خداوند برنخواهید داشت؟

a sense of righteousness

حس درستکاری

stand up for righteousness

برای دفاع از درستکاری ایستادگی کردن

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید