lamenting loss
متاسفم برای از دست دادن
lamenting death
متاسفم برای مرگ
lamenting fate
متاسفم برای سرنوشت
lamenting past
متاسفم برای گذشته
lamenting change
متاسفم برای تغییر
lamenting love
متاسفم برای عشق
lamenting time
متاسفم برای زمان
lamenting silence
متاسفم برای سکوت
lamenting dreams
متاسفم برای رویاها
lamenting youth
متاسفم برای جوانی
she was lamenting the loss of her childhood home.
او در غم از دست دادن خانه دوران کودکی خود بود.
he spent the evening lamenting his missed opportunities.
او شب را صرف اندوهگین بودن بر سر فرصتهای از دست رفته خود کرد.
the poet wrote a beautiful piece lamenting the passing of time.
شاعر قطعهای زیبا در مورد گذر زمان نوشت.
they gathered to lament the state of the environment.
آنها برای سوگواری در مورد وضعیت محیط زیست گرد هم آمدند.
after the news, she was lamenting her friend's decision.
بعد از شنیدن خبر، او در غم تصمیم دوستش بود.
the community is lamenting the closure of the local library.
جامعه در غم از تعطیل شدن کتابخانه محلی است.
he often finds himself lamenting the lack of communication.
او اغلب خود را در غم از فقدان ارتباط میبیند.
they were lamenting the end of an era.
آنها در غم از پایان یک عصر بودند.
she expressed her feelings by lamenting in her journal.
او احساسات خود را با نوشتن در مورد غم و اندوه در دفترچه خود بیان کرد.
the artist's latest work is a lamenting reflection on society.
آخرین اثر هنرمند، بازتابی غمگین از جامعه است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید