lamenting

[ایالات متحده]/ləˈmɛntɪŋ/
[بریتانیا]/ləˈmɛn.tɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ابراز غم یا اندوه

عبارات و ترکیب‌ها

lamenting loss

متاسفم برای از دست دادن

lamenting death

متاسفم برای مرگ

lamenting fate

متاسفم برای سرنوشت

lamenting past

متاسفم برای گذشته

lamenting change

متاسفم برای تغییر

lamenting love

متاسفم برای عشق

lamenting time

متاسفم برای زمان

lamenting silence

متاسفم برای سکوت

lamenting dreams

متاسفم برای رویاها

lamenting youth

متاسفم برای جوانی

جملات نمونه

she was lamenting the loss of her childhood home.

او در غم از دست دادن خانه دوران کودکی خود بود.

he spent the evening lamenting his missed opportunities.

او شب را صرف اندوهگین بودن بر سر فرصت‌های از دست رفته خود کرد.

the poet wrote a beautiful piece lamenting the passing of time.

شاعر قطعه‌ای زیبا در مورد گذر زمان نوشت.

they gathered to lament the state of the environment.

آنها برای سوگواری در مورد وضعیت محیط زیست گرد هم آمدند.

after the news, she was lamenting her friend's decision.

بعد از شنیدن خبر، او در غم تصمیم دوستش بود.

the community is lamenting the closure of the local library.

جامعه در غم از تعطیل شدن کتابخانه محلی است.

he often finds himself lamenting the lack of communication.

او اغلب خود را در غم از فقدان ارتباط می‌بیند.

they were lamenting the end of an era.

آنها در غم از پایان یک عصر بودند.

she expressed her feelings by lamenting in her journal.

او احساسات خود را با نوشتن در مورد غم و اندوه در دفترچه خود بیان کرد.

the artist's latest work is a lamenting reflection on society.

آخرین اثر هنرمند، بازتابی غمگین از جامعه است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید