grieving

[ایالات متحده]/ˈɡriːvɪŋ/
[بریتانیا]/ˈɡriːvɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. احساس یا ابراز غم عمیق؛ باعث شدن کسی برای احساس غم

عبارات و ترکیب‌ها

grieving process

فرآیند سوگواری

grieving family

خانواده در حال سوگواری

grieving heart

قلب شکسته

grieving friends

دوستان در حال سوگواری

grieving period

دوره سوگواری

grieving alone

سوگواری به تنهایی

grieving together

سوگواری با هم

grieving openly

بیان علنی سوگواری

grieving deeply

سوگواری عمیق

جملات نمونه

she is grieving the loss of her beloved pet.

او در حال سوگواری بر اثر از دست دادن حیوان خانگی مورد علاقه اش است.

grieving can take a toll on your mental health.

سوگواری می تواند بر سلامت روان شما تأثیر بگذارد.

he spent weeks grieving after his father's death.

او پس از فوت پدرش هفته ها سوگواری کرد.

many people find it hard to express their grieving process.

بسیاری از مردم بیان فرآیند سوگواری خود را دشوار می دانند.

grieving is a natural part of losing someone.

سوگواری بخشی طبیعی از دست دادن کسی است.

she joined a support group for those who are grieving.

او به یک گروه پشتیبانی برای کسانی که در حال سوگواری هستند پیوست.

grieving can manifest in various emotional responses.

سوگواری می تواند به شکل پاسخ های احساسی مختلف بروز کند.

he found solace in writing while grieving.

او در حالی که سوگواری می کرد، آرامش را در نوشتن یافت.

grieving often involves a journey of acceptance.

سوگواری اغلب شامل سفری به سوی پذیرش می شود.

she felt isolated while grieving her friend.

او در حالی که برای دوستش سوگواری می کرد، احساس انزوا کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید